فرياد زد :
يا خيل اللَّه اركبى و بالجنة ابشرى .
يعنى اى لشكر خدا سوار شويد ، بشارت بهشت باد شما را ! آن مردم گمراه سوار شدند و متوجه حسين عليه السّلام گرديدند . امام حسين در آن هنگام بيرون خيمهء خود نشسته بود و سر مبارك خود را بزانوها و بشمشير خويشتن تكيه داده و خوابش رفته بود . موقعى كه خواهرش آن صيحه و فريادها را شنيد نزد برادرش آمد و گفت : يا اخا ! آيا اين سر و صداها را نمىشنوى كه بما نزديك شدهاند ! ؟ امام حسين عليه السّلام پس از اينكه سر مبارك خود را برداشت فرمود : من الساعه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را در خواب ديدم كه به من ميفرمود :
انك تروح الينا
يعنى تو به زودى نزد ما خواهى آمد . زينب كبرا عليها السّلام لطمه به صورت خود زد و فرياد به وا ويلا بلند كرد ! امام حسين به وى فرمود : اى خواهر ! ويل از براى تو نيست ، ساكت باش ، خدا تو را رحمت كند ، بنا بروايت سيد بن طاوس امام حسين بزينب فرمود : من الساعه جدم حضرت محمّد ، پدرم على ، مادرم حضرت زهراء عليها السّلام و برادرم امام حسن مجتبى را در عالم خواب ديدم كه به من ميفرمودند :
يا حسين انك رائح الينا عن قريب .
يعنى يا حسين ! تو به زودى نزد ما خواهى آمد و در بعضى از روايات است كه فرمودند : فردا نزد ما ميائى . ناگاه حضرت زينب لطمه به صورت خود زد و فرياد كشيد ! امام حسين عليه السّلام به او فرمود : آرام باش ! دشمنان و اين گروه را بر من مسلط منماى ! شيخ مفيد ميگويد : عباس بن على عليه السّلام به امام حسين گفت : يا اخى ! اين گروه نزد تو آمدهاند . امام عليه السّلام سر برداشت و به عباس فرمود : سوار شو و با اين گروه ملاقات كن و به آنان بگو : شما را چه شده ؟ چه تصميم تازهاى گرفتهايد ؟ از ايشان جويا شو ؛ براى چه اينجا آمدهاند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 449
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤٩