قمر بنى هاشم با بيست سوار كه زهير بن قين و حبيب بن مظاهر نيز در ميان آنان بودند متوجه آن گروه خونخوار شد و به ايشان فرمود : چه تصميم جديدى گرفتهايد ؟ چه منظورى داريد ؟ گفتند : دستور از امير آمده كه ما بشما بگوئيم : مطيع امر او شويد ، يا با شما كارزار نمائيم . عباس عليه السّلام فرمود :
عجله نكنيد تا من نزد ابى عبد اللَّه باز گردم و سخن شما را برايش شرح دهم . گفتند :
مانعى ندارد ، برو حسين را ملاقات و از سخن ما آگاه كن و هر چه گفت جواب او را براى ما بياور ! در آن حينى كه عباس متوجه امام حسين شد تا آن حضرت را از منظور دشمن آگاه نمايد ياران آن حضرت لشكر دشمن را مخاطب قرار دادند و ايشان را موعظه و جلوگيرى نمودند كه مبادا با حسين قتال نمايند .
عباس عليه السّلام نزد امام حسين آمد و آن حضرت را از مقالهء آن گروه نابكار آگاه كرد . امام عليه السّلام بقمر بنى هاشم فرمود : اگر ميتوانى نزد ايشان برو و خواستهء آنان را بفردا موكول نما ، امشبى هم آنان را از ما منصرف كن ، شايد ما امشب براى خدا نماز بخوانيم و دعاء و استغفار نمائيم .
حضرت عباس بسوى آن مردم رفت و با فرستادهء ابن سعد از پيش آنان مراجعت نمود . آن فرستاده گفت : ما شما را تا فردا مهلت داديم ، اگر تسليم شويد ما شما را نزد ابن زياد ميفرستيم . و اگر نه دست از شما برنخواهيم داشت ! وقتى فرستادهء ابن سعد مراجعت كرد امام حسين عليه السّلام اصحاب خود را نزديك شب جمع كرد .
حضرت على بن الحسين زين العابدين عليه السّلام ميفرمايد : من كه مريض بودم نزديك امام حسين رفتم تا بشنوم چه ميفرمايد . شنيدم پدرم به اصحاب خود ميفرمود :
من بهترين ثناء را براى خدا بجاى مىآورم و او را در حال خوشى و تنگدستى سپاس ميگزارم . پروردگارا ! من تو را سپاسگزارم كه ما را بوسيلهء مقام نبوت گرامى داشتى ، قرآن را بما تعليم دادى ، دانش دينى بما عطا كردى ، براى ما گوشها و چشمها و قلبها قرار دادى . پس ما را از شكرگزاران قرار بده .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 450
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٥٠