مراجعت كردند و شبانه از آن مكان كوچ كردند كه مبادا ابن سعد به آنان شبيخون بزند ! هنگامى كه حبيب بن مظاهر بسوى امام حسين عليه السّلام برگشت و جريان را شرح داد حضرت فرمود :
لا حول و لا قوة الا باللَّه
! ! سواران ابن سعد برگشتند و در كنار فرات پياده شدند ، سپس بين امام حسين و يارانش و بين آب فرات حايل گرديدند . وقتى عطش امام حسين و اصحاب او را تهديد كرد آن بزرگوار يك كلنگ بدست گرفت و آمد پشت خيمهء زنان از طرف قبله بفاصلهء نوزده قدم . سپس آنجا را حفر نمود و آب خوشگوارى براى آن بزرگوار جارى شد . امام حسين و عموم مردم از آن آشاميدند و مشكهاى خود را پر از آب كردند و آن چشمه ناپديد گرديد و اثرى از آن ديده نشد ! ! موقعى كه اين موضوع به گوش ابن زياد رسيد نزد ابن سعد فرستاد و گفت :
به من اين طور رسيده كه حسين و يارانش چاه ميكنند و آب بدست مياورند ، او با يارانش آب مىآشامند . هوشيار باش ! هنگامى كه نامهء من به تو رسيد آنان را بقدرى كه ميتوانى از كندن چاه جلوگيرى كن و كار را بر ايشان سخت بگير ! مبادا بگذارى آب بياشامند ! همان عملى را با ايشان انجام بده كه با عثمان انجام دادند . پس از اين نامه بود كه ابن سعد منتها درجهء سختگيرى را بر حسين و همراهانش كرد .
هنگامى كه كار تشنگى بنهايت شدت رسيد امام حسين عليه السّلام برادرش حضرت عباس را خواست و تعداد سى نفر سوار و بيست نفر پياده و بيست عدد مشك آب در اختيار آن بزرگمرد جهان نهاد آنان نيمهء شب متوجه فرات شدند تا نزديك فرات رسيدند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 443
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤٣