تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
شبث بن ربعى بعد از نماز عشاء نزد ابن زياد آمد كه مبادا ابن زياد به صورتش نظر كند و اثر بيمارى را در صورتش نبيند ! هنگامى كه شبث نزد ابن زياد آمد به وى مرحبا گفت و او را نزد خود جاى داد و به وى گفت : من دوست دارم براى قتال با اين مرد يعنى امام حسين قيام نمائى و معين ابن سعد باشى ! شبث گفت : اطاعت ميكنم ايها الامير ! ابن زياد همچنان براى ابن سعد لشكر ميفرستاد تا اينكه تعداد سى هزار ( 000 ، 30 ) نفر لشكر سواره و پياده نزد ابن سعد وارد شدند سپس براى ابن - سعد نوشت : من راجع به كثرت مركب و راكب جاى هيچ گونه بهانه‌اى را براى تو باقى ننهاده‌ام ! در نظر داشته باش كه هر صبح و شام خبر تازهء خود را براى من فرستاده باشى . ابن زياد روز ششم ماه محرم ابن سعد را براى جنگ تحريك مينمود . حبيب بن مظاهر بحضور امام حسين آمد و گفت : يا بن رسول اللَّه ! در اين نزديكى ما قبيله‌اى از بنى اسد هستند . آيا به من اجازه ميدهى آنان را براى يارى تو دعوت كنم . چه بسا خدا بوسيلهء ايشان براى تو دفاع نمايد ؟ امام عليه السّلام فرمود : مانعى ندارد . حبيب شبانه بطور ناشناس متوجه آن گروه شد و نزد آنان رفت . ايشان حبيب را شناختند كه از قبيلهء بنى اسد مىباشد . لذا گفتند : چه منظورى دارى ؟ گفت : من بهترين چيزى را براى شما آورده‌ام كه مهمانى براى گروهى بياورد . من نزد شما آمده‌ام تا شما را براى يارى كردن پسر دختر پيامبرتان دعوت كنم . زيرا آن حضرت در ميان گروهى از مؤمنين مىباشد كه هر مردى از آنان بهتر از هزار مرد است . آن گروه هرگز امام حسين را رها و بدشمن تسليم نخواهند كرد . اين عمر بن سعد است كه امام حسين را محاصره نموده است ، شما خويشاوندان من هستيد . من اين نصيحت را بشما ميكنم . پس بيائيد و امروز سخن مرا در بارهء نصرت حسين بشنويد تا بدين وسيله بشرافت دنيا و آخرت نائل
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 441 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى