مينمايد ، در عهد يزيد راهها امن و امان شدند ، همچنان كه در عصر پدرش معاويه نيز چنين بود ، اين يزيد پسر معاويه است كه بعد از او بندگان را اكرام مينمايد و آنان را بوسيلهء اموال بىنياز مىكند ، ايشان را گرامى ميدارد ، يزيد صد در صد به ارزاق شما افزوده است و به من دستور داده ارزاق شما را به حد وفور بپردازم و شما را براى جنگيدن با حسين كه دشمن يزيد است خارج نمايم ، سخن يزيد را بشنويد و مطيع او شويد ! ! سپس از منبر فرود آمد و به مردم پول فراوانى داد و آنان را مأمور كرد كه براى قتال با امام حسين عليه السّلام خارج شوند و عمر بن سعد را براى حرب تقويت نمايند .
اول كسى كه خارج شد شمر بن ذى الجوشن بود كه با چهار هزار نفر حركت نمود و ابن سعد در ميان نه هزار نفر لشكر قرار گرفت . سپس بدنبال شمر يزيد ابن ركاب كلبى را با دو هزار نفر فرستاد . نيز حصين بن نمير سكونى را با چهار هزار نفر روانه كرد و شخص مازنى را با سه هزار نفر اعزام نمود و نصر بن فلان را با دو هزار نفر فرستاد . پس تعداد لشكر ابن زياد تقريبا به بيست هزار نفر رسيده بود .
سپس ابن زياد بدنبال شبث بن ربعى ( بفتح شين و باء و كسر راء ) فرستاد كه نزد ما بيا ! ما تصميم داريم تو را بجنگ امام حسين بفرستيم . ولى شبث تمارض كرد . منظور او اين بود كه ابن زياد او را از اين كار معاف نمايد .
ابن زياد شخصى را نزد او فرستاد و گفت : فرستادهء من به من خبر داد : تو خود را بمريضى زدهاى . من ميترسم تو از آن افرادى باشى كه هر گاه با مؤمنين ملاقات ميكنند ميگويند : ايمان آورديم و هنگامى كه با شياطين خود خلوت مينمايند ميگويند : ما با شما ميباشيم ، جز اين نيست كه ما استهزاء ميكنيم .
اگر تو مطيع ما باشى بايد بسرعت متوجه ما شوى ! !
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 440
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤٠