از شما بينياز خواهد كرد . و السّلام .
سپس آن نامه را در هم پيچيد و مهر كرد و به قيس بن مسهر صيداوى داد .
راوى ميگويد : مردى از ياران امام حسين كه او را هلال بن نافع بجلى ميگفتند برجست و به آن حضرت گفت : يا بن رسول اللَّه ! تو ميدانى كه جدت پيامبر خدا نتوانست محبت خود را در دل مردم جاى دهد و نتوانست عموم مردم را به آنچه كه دوست داشت باز گرداند . بعضى از آنان افراد منافقى بودند كه ظاهرا آن حضرت را يارى ولى باطنا در حق او مكر و غدر مينمودند ، به نحوى با رسول - خدا ملاقات ميكردند كه از عسل شيرينتر بود . ولى پشت سر با آن بزرگوار رفتارهائى انجام ميدادند كه از حنظل تلختر بود . تا اينكه خدا آن حضرت را قبض روح نمود .
پدرت حضرت امير عليه السّلام نيز همين طور مبتلى بود . زيرا گروهى براى يارى - كردن او قيام نمودند و در ركابش با ناكثين و قاسطين و مارقين كارزار نمودند ، تا اينكه اجل آن بزرگوار فرا رسيد و برحمت و رضوان خدا پيوست . تو امروز نزد ما داراى همان حالت ميباشى . پس كسى كه پيمانشكنى نمايد و بيعت خود را خلع كند ضررى جز بر خود نميزند ، خدا از او بىنياز است ، تو ما را در حالى راهنمائى كن كه هدايت و آزاد باشيم . اگر صلاح ميدانى در مغرب بفرست . به خدا قسم كه ما از قضا و قدر پروردگار خود باكى نداريم و از ملاقات خداى خود بيزار نيستيم . ما طبق نيت و بصيرت خود دوست تو را دوست و دشمن تو را دشمن ميداريم .
بعد از هلال بن نافع برير بن خضير همدانى ( به سكون ميم ) از جاى بر خواست و گفت : يا بن رسول اللَّه ! به خدا قسم كه خدا بوسيلهء تو بر ما منت نهاد كه براى تو جهاد نمائيم تا اعضاى ما قطعه قطعه شوند و فرداى قيامت جد تو شفيع ما باشد . هرگز رستگار نشود آن گروهى كه پسر پيغمبر خود را از دست دادند ،
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 435
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٣٥