تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
گفت : يا ابا عبد اللَّه ! خدا امور تو را اصلاح كند ! مردى كه خطرناكترين اهل زمين و پر جرات ترين و خونريز و پر خدعه ترين مردم است نزد تو مىآيد ! ! سپس ابو ثمامه در مقابل كثير قيام كرد و به او فرمود : شمشير خود را رها كن ! كثير گفت : نه به خدا ! من اين عمل را انجام نميدهم . من بيشتر از يك فرستاده نيستم ، اگر گوش به من ميدهيد پيغامى را كه براى شما آورده‌ام ميگويم و اگر نمىپذيريد باز ميگردم . ابو ثمامه گفت : پس من قائمهء شمشير تو را ميگيرم تا سخن خود را بگوئى گفت : نه به خدا دست تو نبايد بشمشير من برسد ، ابو ثمامه گفت : پس پيغامى كه دارى براى من بگو ، تا من آن را بعرض امام حسين برسانم ، ولى من اجازه نميدهم تو به آن حضرت نزديك شوى ! زيرا تو شخصى فاجر و تبه‌كار ميباشى . سپس ايشان به يك ديگر دشنام دادند و كثير بسوى ابن سعد مراجعت نمود و جريان را برايش شرح داد . عمر بن سعد قرة بن قيس حنظلى را خواست و به او گفت : واى بر تو ! نزد حسين برو و جويا شو : چه موجب گرديده كه در اينجا آمده است و چه منظورى دارد ! هنگامى كه قره متوجه امام حسين شد و چشم آن حضرت به وى افتاد فرمود : اين مرد را مىشناسيد ؟ حبيب بن مظاهر گفت : اين مردى است از قبيلهء حنظلهء تميم ، او پسر خواهر ما است . من او را به خوبى رأى ميشناسم ! من او را نديده بودم كه در اينجا آمده باشد . آن مرد همچنان آمد تا بر امام حسين سلام كرد و پيام ابن سعد را به آن حضرت رسانيد . امام حسين فرمود : اهل شهر شما براى من نامه نوشتند كه به اين ديار بيايم . اگر از آمدن من ناراضى باشيد باز ميگردم . حبيب بن مظاهر به قره فرمود : واى بر تو ! كجا ميروى ؟ بسوى گروه ستمكيشان ! ؟ برگرد ، اين مرد يعنى امام حسين را يارى كن حسين شخصيتى است كه خدا بوسيلهء پدران بزرگوارش تو را به اين مقام عالى رسانيده است . قره گفت : اكنون جواب