تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
در دنيا باشيم مع ذلك نهوض با تو را راجع به ماندن در آن انتخاب ميكنيم . پس از زهير هلال بن ناقع بجلى برجست و گفت : به خدا قسم ما ملاقات پروردگار خود را ناپسند نميدانيم . ما طبق نيت‌ها و بصيرت‌هاى خود دوست دوستان تو و دشمن دشمنان تو ميباشيم . سپس برير ( بضم باء و فتح راء ) ابن خضير ( بضم خاء و فتح ضاد ) برخاست و گفت : يا بن رسول اللَّه ! خدا اين منت را بما نهاده كه در جلو تو در راه او جهاد كنيم ، اعضاء ما براى تو قطع شوند و روز قيامت جد تو شفيع ما گردد . امام حسين عليه السّلام پس از اين سخنرانى سوار شد و حركت كرد . ولى گاهى لشكر دشمن آن حضرت را مانع مىشدند و گاهى با او همراه ميگرديدند تا اينكه به كربلا رسيد . ورود آن بزرگوار بكربلا در روز هشتم ماه محرم بود . در كتاب مناقب مينگارد : زهير به امام حسين عليه السّلام گفت : ما را به طرف كربلا ببر تا در آنجا پياده شويم ، زيرا كربلا در كنار فرات است ، و ما آنجا خواهيم بود . چنانچه آنان با ما مقاتله كنند ما نيز قتال خواهيم كرد و از خدا كمك ميخواهيم تا بر آنان غالب شويم . امام حسين پس از اينكه چشمان مباركش اشكبار شدند فرمود : اللهم انى اعوذ بك من الكرب و البلاء يعنى پروردگارا ! من به تو پناه ميبرم از گرفتارى و بلاء . سپس امام عليه السّلام در همين موضع فعلى پياده شد و حر بن يزيد هم با هزار سوار در مقابل آن حضرت پياده شد . امام حسين پس از نزول بكربلا دوات و كاغذ خواست و نامه‌اى براى اشراف كوفه كه گمان ميكرد موافق با آن حضرت هستند نوشت . مضمون آن نامه اين است :
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 433 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى