ميدهد از طرف من به تو عطا فرمايد ! هنگامى كه صبح شد امام حسين عليه السّلام پياده شد و نماز صبح را بجاى آورد . سپس به تعجيل سوار شد و با اصحاب خود از طرف چپ حركت نمود . ولى حر بن يزيد مىآمد و بشدت آن حضرت را با يارانش به طرف كوفه باز ميگردانيد . آنان همچنان به طرف چپ ميرفتند تا اينكه وارد نينوا شدند ناگاه با سوارى مواجه شدند كه بر اسب نيكوئى سوار و سلاح جنگ پوشيده بود و از طرف كوفه مىآمد آنان عموما متوقف شدند و در انتظار آن سوار ماندند .
هنگامى كه آن سوار نزد آنان آمد بر حر و يارانش سلام كرد ، ولى به امام حسين و اصحابش سلام نكرد ! سپس نامهاى از ابن زياد بحر داد كه مضمون آن اين بود ، اما بعد ، فجعجع بالحسين ! يعنى وقتى نامه و فرستادهء من نزد تو آمد كار را به حسين سخت بگير ! حسين را در سرزمينى پياده كن كه آب و گياه نداشته باشد . من به فرستادهء خود دستور دادهام از تو جدا نشود تا اينكه نزد من بيايد و بگويد : تو امر مرا اجرا نمودهاى ! و السّلام .
موقعى كه حر نامهء ابن زياد را خواند به امام حسين و يارانش گفت : اين نامهء امير عبيد اللَّه بن زياد است كه مرا مأمور نموده در مكانى كه نامهاش به من برسد كار را بر شما سخت بگيرم . اين فرستادهء ابن زياد است كه مأموريت دارد از من فاصله نگيرد تا من امر او را در بارهء شما اجراء نمايم .
يزيد بن مهاجر كندى كه با امام حسين بود نظرى به فرستادهء ابن زياد كرد و او را شناخت و به او گفت : مادرت در عزايت گريان شود ! اين چه نامهاى است كه آوردهاى ! ؟ وى گفت : من نسبت به امام خود ( يعنى يزيد و ابن زياد ) اطاعت و به بيعت خود وفا كردم . ابن مهاجر به او گفت : بلكه تو معصيت خدا را كردى و اطاعت يزيد را براى هلاكت خود انجام دادى ! تو خود را ننگين و دچار آتش
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 431
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٣١