تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
آمد و مقالهء او را شرح داد امام عليه السّلام از جاى برخاست و نزد عبيد اللَّه بن حر جعفى آمد و سلام كرد و نشست . سپس وى را دعوت كرد كه با آن حضرت خروج نمايد . ولى او مقالهء قبلى خود را اعاده نمود و درخواست كرد كه امام او را معاف كند . امام حسين به او فرمود : اكنون كه ما را يارى نميكنى پس از خدا بترس و از آن افرادى مباش كه با ما مقاتله كنى ! به خدا قسم احدى كه فرياد ما را بشنود و ما را يارى نكند كافر و هلاك خواهد شد ! وى گفت : اين عمل با خواست خدا انجام نخواهد گرفت ، سپس امام حسين عليه السّلام از نزد او برخاست و داخل خيمهء خود گرديد . وقتى اواخر شب فرا رسيد بجوانان خود دستور داد تا آب برداشتند . سپس دستور كوچ داد و از قصر بنى مقاتل حركت نمودند . عقبه بن سمعان ميگويد : ما ساعتى با امام حسين حركت كرديم . همانطور كه امام بر پشت اسب خود بود اندكى خواب رفت وقتى بيدار شد دو يا سه مرتبه فرمود :
إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون

و الحمد للَّه رب العالمين حضرت على بن الحسين عليه السّلام جلو آمد و گفت : پدر جان ! براى چه استرجاع نمودى « 1 » و حمد خدا را بجاى آوردى ؟ فرمود : پسر جان ! من اندكى خوابم رفت . ناگاه سوارى را ديدم كه ميگفت : اين گروه ميروند و مرگ هم بدنبالشان ميرود . من دريافتم كه نفس ما بما خبر مرگ ميدهد . على بن الحسين گفت : پدر جان ! خدا بد از برايت نصيب نكند . أ لسنا على الحق ؟ يعنى آيا ما برحق نيستيم ! ؟ فرمود : چرا به حق آن خدائى كه بازگشت بندگان بسوى او است . گفت : پس ما باكى نداريم كه در راه حق جان بسپاريم . امام حسين در جوابش فرمود : خدا بهترين جزائى را كه از پدرى به پسرش

هامش
( 1 ) استرجاع ، گفتن و خواندن آيهء إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون است