تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
1 - يعنى اى ناقهء من ! خائف نباش از زجرى كه من به تو مىدهم ، ما را قبل از طلوع فجر برسان . 2 - به بهترين جوانان و بهترين مسافرينى كه آل رسول و آل فخر ميباشند . 3 - ساداتى كه صورتى سفيد و درخشنده دارند و با نيزه‌هاى تيز كارزار مينمايند . 4 - جوانانى كه با شمشيرهاى برنده جهاد ميكنند تا اينكه بوسيلهء كرامت فخريه كنى و آراسته شوى . 5 - جوانانى كه جد آنان بزرگوار و صاحب سينه‌اى پر از علم است . خدا او را به بهترين امر ثواب عطا نمايد . 6 - اى خدائى كه مالك نفع و نصرت هستى حسين را كه آقاى من است بوسيلهء نصرت خويشتن تأييد بفرما . 7 - بر سر كسانى كه باقيماندگان كفارند ، بر اين دو ملعونى كه از نسل صخر ميباشند . 8 - يعنى يزيد كه دائم الخمر و ابن زياد كه زنا زاده است . شيخ مفيد مىنگارد : وقتى حر اين سخنان را شنيد از او كناره‌گيرى نمود . حر با يارانش از طرفى و امام حسين هم با اصحابش از ناحيه‌اى ميرفتند تا اينكه به عذيب هجانات رسيد . سپس امام عليه السّلام رفت تا بقصر بنى مقاتل رسيد . هنگامى كه پياده گرديد با خيمه‌اى كه در آنجا زده بودند مواجه شد . فرمود : اين خيمه از كيست ؟ گفته شد : از عبيد اللَّه بن حر جعفى است فرمود : او را نزد من بخوانيد . وقتى فرستادهء امام آمد و به وى گفت : حسين بن على تو را ميخواهد گفت :
إِنَّا لِلَّه وَ إِنَّا إِلَيْه راجِعُون
به خدا قسم من از كوفه خارج نشدم مگر اينكه دوست نداشتم در كوفه باشم و حسين وارد آن شود . به خدا قسم من تصميم ندارم كه حسين را ديدار كنم ، يا اينكه او مرا بنگرد . هنگامى كه فرستادهء امام حسين عليه السّلام