حر به امام حسين ميگفت : من تو را به خدا قسم مىدهم كه جان خود را دچار مخاطره منماى ! زيرا شهادت مىدهم اگر تو قتال كنى شهيد خواهى شد ! امام عليه السّلام فرمود : آيا مرا بوسيلهء مرگ ميترسانى ! ؟ اگر مرا شهيد نمائيد كار شما اصلاح خواهد شد ؟ من بقول برادر اوس متمثل مىشوم كه پسر عمويش گفت و او در نظر داشت پيامبر خدا را يارى كند ، او به پسر عمويش گفت : كجا ميروى ، شهيد خواهى شد ! پسر عمويش جواب داد :
1 -
سأمضي و ما بالموت عار على الفتى * اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما
1 - يعنى من به زودى از جان مىگذرم و مرگ براى جوانمرد عيب و عار نيست ، به شرط اينكه نيت او حق و در حالى كه مسلمان باشد بجنگد .
2 - و در راه مردان نيكو كار جانبازى نمايد و از شخص تبهكار كنارهگيرى كند و با شخص مجرم مخالفت نمايد .
3 - اگر زنده بمانم پشيمان نمىشوم و اگر شهيد شوم مورد ملامت قرار نخواهم گرفت . ولى براى تو همين كافى است كه در حال ذلت زندگى كنى و بينى تو به خاك ماليده شود .
مؤلف گويد : محمّد بن ابى طالب اين بيت را قبل از بيت اخير اضافه كرده و گفته :
من جان خود را در راه خدا تقديم مينمايم و بقاء آن را خواهان نيستم تا با لشكر انبوه كارزار نمايم .
سپس امام حسين متوجه ياران خود شد و فرمود : آيا در ميان شما كسى هست كه طريقى غير از اين جاده بداند ؟ طرماح گفت : آرى يا بن رسول اللَّه ! من راه را نشان مىدهم . امام حسين فرمود : پس جلو ما برو ! طرماح از جلو و امام حسين با يارانش بدنبال وى به راه افتادند . طرماح ارجوزهاى را ميخواند كه مطلع آن اين است :
1 -
يا ناقتى لا تذعرى من زجرى * و امضى بنا قبل طلوع الفجر