تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
سپس قيس بر فراز منبر رفت و پس از اينكه سپاس خداى را بجاى آورد و بر پيامبر خدا درود فرستاد و فراوان براى على و فرزندانش طلب رحمت نمود و عبيد اللَّه بن زياد و پدرش و گردنكشان بنى اميه را از اول تا آخر مورد لعنت قرار داد گفت : من فرستادهء امام حسينم كه بسوى شما آمده‌ام . من امام حسين را در فلان موضع بجا نهادم . شما دعوت او را اجابت نمائيد . شيخ مفيد مينويسد : ابن زياد دستور داد قيس را از بالاى بام قصر به زير انداختند . وقتى پرتاب شد اعضايش قطعه قطعه گرديد . روايت شده : وى در حالى روى زمين سقوط كرد كه دستهايش بسته بود ، استخوانهايش شكست ولى رمقى بتن داشت شخصى كه او را عبد الملك بن عمير لخمى ميگفتند نزد وى آمد و سرش را جدا كرد . وقتى به او راجع به اين جنايت اعتراض كردند گفت : منظور من اين بود كه او را راحت نمايم . سپس امام حسين عليه السّلام از حاجز به طرف عراق كوچ كرد و مختصرى راه طى كرد تا به آبى از آبهاى عرب رسيد . ناگاه به عبد اللَّه بن مطيع عدوى برخورد كه بر سر آن آب پياده شده بود - وقتى امام حسين او را ديد او برخاست و گفت : يا بن رسول اللَّه ! پدر و مادرم بفداى تو باد ! چه باعث شد كه بدين ديار آمدى ؟ سپس امام حسين را پياده كرد . امام حسين به او فرمود : لا بد جريان موت معاويه را ميدانى و خبر دارى كه اهل عراق نامه‌هائى براى من نوشته‌اند و مرا به طرف خود دعوت كرده‌اند . عبد اللَّه بن مطيع گفت : يا بن رسول اللَّه ! من تو را به خدا قسم مىدهم كه مبادا حرمت اسلام را از بين ببرى ! تو را به خدا سوگند مىدهم مبادا حرمت قريش را از دست دهى ! تو را به خدا قسم مىدهم كه مبادا حرمت عرب را از بين ببرى ! به خدا قسم اگر تو آنچه را كه در دست بنى اميه است مطالبه كنى حتما تو را خواهند كشت ! و اگر تو را شهيد كنند از احدى باك نخواهند داشت و اين
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 416 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى