كه من دوست ندارم مخالفت نمايم اگر خدا چنان كه از قديم بر ما نعمت عطا كرده باز هم عطا فرمايد و ما را كفايت كند چه بهتر و اگر تقديرى است كه بايد بناچار نصيب شود پس ان شاء اللَّه كه بشهادت خواهيم رسيد .
سپس من آن آذوقهها را براى اهل و عيال خود بردم و در بارهء امورشان به آنان توصيه نمودم و بسوى امام حسين خارج شدم . وقتى در بين راه با سماعة - ابن زيد ملاقات نمودم و او خبر شهادت امام حسين را به من داد من مراجعت كردم شيخ مفيد مينگارد : هنگامى كه خبر متوجه شدن امام حسين از مكه بسوى كوفه به عبيد اللَّه بن زياد رسيد حصين ( بضم حاء و فتح صاد ) ابن نمير را كه سر پاسبان بود بسوى قادسيه فرستاد . او لشكر را از قادسيه تا خفان و از قادسيه تا قطقطانه منظم و مرتب كرد و بمردم گفت : امام حسين ميخواهد وارد عراق شود .
هنگامى كه امام حسين عليه السّلام از بطن رمه وارد حاجز شد قيس بن مسهر صيداوى و گفته شده ، عبد اللَّه بن يقطر را كه برادر رضاعى آن حضرت بود بجانب كوفه فرستاد . امام حسين كه تا آن موقع خبر شهادت حضرت مسلم را نشنيده بود يك نامه براى مردم كوفه نوشت و به قيس داد كه مضمون آن اين بود :
[ نامه امام به كوفيان بعد از شهادت جناب مسلم ]
بسم اللَّه الرحمن الرحيم از طرف حسين بن على بسوى برادران مؤمن و مسلمان . سلام عليكم من خدائى را سپاسگزارم كه غير از او خدائى نيست . اما بعد ؛ نامهء مسلم بن عقيل به من رسيد ، در اين نامه نوشته : شما در بارهء ما رأى نيكوئى داريد و عموم شما براى پيروى نمودن ما اجتماع كردهايد كه حق ما را مطالبه نمائيد . من از خدا خواستهام كه عمل ما را نيك كند و در مقابل اين قيام شما بزرگترين اجر را بما عطا فرمايد .
من روز سه شنبه ، هشتم ماه ذى حجه كه روز ترويه است از مكهء معظمه بسوى