تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
شما حركت نموده‌ام . موقعى كه فرستادهء من بر شما وارد شد در كار خود شتاب كنيد و كوشا باشيد ، زيرا من در همين روزها نزد شما خواهم آمد . و السّلام عليكم و رحمت اللَّه و بركاته . حضرت مسلم بيست و هفت شب قبل از اينكه شهيد شود نامه براى امام حسين نوشته بود اهل كوفه براى امام حسين نوشته بودند : تو در اينجا داراى صد هزار شمشير زن هستى ، تأخير مينداز . قيس بن مسهر نامهء امام حسين را آورد تا اينكه بقادسيه رسيد ، حصين بن - نمير او را در قادسيه گرفت و نزد ابن زياد كه در كوفه بود فرستاد . ابن زياد به قيس گفت : برو بالاى منبر و به حسين بن على كه شخصى است كذاب ناسزا بگو ! سيد بن طاوس مينويسد : موقعى كه قيس نزديك بود داخل كوفه شود حصين بن نمير سر راه بر او گرفت تا او را تفتيش كند . قيس نامهء امام حسين را خارج و پاره كرد ! و حصين او را نزد ابن زياد برد . هنگامى كه قيس در مقابل ابن زياد قرار گرفت ابن زياد به او گفت : تو كيستى ؟ قيس گفت : من مردى از شيعيان امير المؤمنين على بن ابى طالب و پسرش عليهم السّلام ميباشم . ابن زياد گفت : پس چرا نامه را پاره كردى ! ؟ گفت : براى اينكه تو از مندرجات آن باخبر نشوى . ابن زياد گفت : آن نامه از كه و براى كه بود ؟ گفت : از حسين بن على براى گروهى از اهل كوفه بود كه من نام آنان را نميدانم . ابن زياد خشمناك شد و به قيس گفت : به خدا قسم از من مفارقت نخواهى كرد تا اينكه نامهاى آن گروه را برايم بگوئى ، يا اينكه بالاى منبر به روى و حسين ابن على را با پدر و برادرش لعنت كنى . و الا بدن تو را ذره ذره خواهم كرد ! قيس گفت : نام اين گروه را كه هرگز براى تو نخواهم گفت . ولى حسين و پدر و برادرش را لعنت ميكنم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 415 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى