( يعنى امام حسين ) را درك نموديد خوشنودى شما به جهت جهادى كه در ركاب او مىكنيد بيشتر است از خوشحالى اين غنيمتهائى كه فعلا بدست آوردهايد .
اكنون من شما را به خدا ميسپارم . ياران زهير گفتند : به خدا قسم زهير همچنان در ميان ياران امام حسين عليه السّلام بود تا اينكه شهيد شد .
در كتاب مناقب مينگارد : هنگامى كه امام حسين عليه السّلام در خزيميه پياده شد مدت يك شبانه روز در آنجا توقف كرد . وقتى صبح شد خواهرش زينب نزد آن حضرت آمد و گفت :
اى برادر ! آيا تو را از اين موضوعى كه ديشب شنيدم آگاه ننمايم ؟
امام حسين فرمود : چه شنيدى ؟
گفت : در بين شب براى قضاى حاجت خارج شدم ، شنيدم هاتفى اين اشعار را ميخواند :
1 -
الا يا عين فاحتفلى بجهد * و من يبكى على الشهداء بعدى
2 -
على قوم تسوقهم المنايا * به مقدار الى انجاز وعد
1 - يعنى اى چشم جد و جهد كن و اشك فراوان بريز ! كيست كه بعد از من براى شهيدان گريه كند .
2 - براى گروهى گريان شو كه اجل آنان را بسوى وعدهگاه شهادت ميبرد .
امام حسين در جواب زينب فرمود : اى خواهر ! هر چه تقدير شده باشد عملى خواهد شد .
شيخ مفيد از عبد اللَّه بن سليمان اسدى و منذر بن مشمعل اسدى روايت مىكند كه گفتند : هنگامى كه حج بجاى آورديم هيچ منظورى نداشتيم جز اينكه در راه به امام حسين ملحق شويم تا بنگريم كار آن حضرت به كجا خواهد رسيد .
لذا ناقههاى خود را بسرعت ميرانديم تا در زرود به آن حضرت پيوستيم .
موقعى كه به آن بزرگوار نزديك شديم ديديم مردى از اهل كوفه كه امام