تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
( يعنى امام حسين ) را درك نموديد خوشنودى شما به جهت جهادى كه در ركاب او مىكنيد بيشتر است از خوشحالى اين غنيمت‌هائى كه فعلا بدست آورده‌ايد . اكنون من شما را به خدا ميسپارم . ياران زهير گفتند : به خدا قسم زهير همچنان در ميان ياران امام حسين عليه السّلام بود تا اينكه شهيد شد . در كتاب مناقب مينگارد : هنگامى كه امام حسين عليه السّلام در خزيميه پياده شد مدت يك شبانه روز در آنجا توقف كرد . وقتى صبح شد خواهرش زينب نزد آن حضرت آمد و گفت : اى برادر ! آيا تو را از اين موضوعى كه ديشب شنيدم آگاه ننمايم ؟ امام حسين فرمود : چه شنيدى ؟ گفت : در بين شب براى قضاى حاجت خارج شدم ، شنيدم هاتفى اين اشعار را ميخواند : 1 -
الا يا عين فاحتفلى بجهد * و من يبكى على الشهداء بعدى
2 -
على قوم تسوقهم المنايا * به مقدار الى انجاز وعد
1 - يعنى اى چشم جد و جهد كن و اشك فراوان بريز ! كيست كه بعد از من براى شهيدان گريه كند . 2 - براى گروهى گريان شو كه اجل آنان را بسوى وعده‌گاه شهادت ميبرد . امام حسين در جواب زينب فرمود : اى خواهر ! هر چه تقدير شده باشد عملى خواهد شد . شيخ مفيد از عبد اللَّه بن سليمان اسدى و منذر بن مشمعل اسدى روايت مىكند كه گفتند : هنگامى كه حج بجاى آورديم هيچ منظورى نداشتيم جز اينكه در راه به امام حسين ملحق شويم تا بنگريم كار آن حضرت به كجا خواهد رسيد . لذا ناقه‌هاى خود را بسرعت ميرانديم تا در زرود به آن حضرت پيوستيم . موقعى كه به آن بزرگوار نزديك شديم ديديم مردى از اهل كوفه كه امام