تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
بكر نابكار دست حضرت مسلم را گرفت بالاى بام برد و آن حضرت همچنان مشغول گفتن اللَّه اكبر و استغفار و درود به پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود و ميفرمود : پروردگارا ! تو ما بين ما و آن مردمى كه ما را فريب دادند و از يارى ما دست كشيدند داورى فرما . حضرت مسلم را بر بالاى بام برده و از آنجائى كه فعلا ( يعنى زمان شيخ مفيد ) به مكان كفاشها معروف است سرازير نموده گردن مباركش را زدند . اول سر مقدس و بعد جنازهء مباركش را به زير پرتاب نمودند . سيد بن طاوس مينگارد : هنگامى كه حضرت مسلم عليه السّلام گروهى از آن مردم تبه كار را كشت محمّد بن اشعث فرياد زد : اى مسلم ! تو در امان هستى . مسلم فرمود : براى مردم بىوفا و فاجر عهد و پيمانى وجود ندارد . سپس شروع بجهاد نمود و آن رجزى را خواند كه حمران بن هالك خثعمى در جنگ قرن ميخواند و مطلع آن اين است : اقسمت لا اقتل الا حرا . الى آخره . محمّد بن اشعث نيز به حضرت مسلم گفت : مطمئن باش كه ما به تو دروغ نمىگوئيم و تو را فريب نخواهيم داد . اما حضرت مسلم اعتنائى بسخن او نكرد . لشكر كفر به حضرت مسلم حمله نمودند و بدن مقدسش بوسيلهء زخم‌هاى وارده داغ شده بود ! سرانجام ، مردى از عقب نيزه‌اى به پشت آن بزرگوار زد و آن حضرت به روى زمين افتاد . در اين موقع بود كه وى را اسير كردند . هنگامى كه مسلم را نزد ابن زياد آوردند به ابن زياد سلام نكرد . يكى از پاسبانان بمسلم گفت : به ابن زياد سلام كن ! مسلم عليه السّلام در جوابش فرمود : واى بر تو ! ساكت باش ! ابن زياد امير نيست . ابن زياد گفت : مانعى ندارد ، چه سلام بكنى و چه سلام نكنى كشته خواهى شد . حضرت مسلم فرمود : اگر تو مرا بكشى ( بعيد نيست ) زيرا بدتر از تو كسى را كشت كه از من بهتر بود . سپس ابن زياد بمسلم گفت : اى عاق و اى فتنه انگيز تو بر امام خود