تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
3 - دستور ابن زياد آن دو نفر را گرفتار كرد و بدين سرنوشت دچار گرديدند كه هر كس شبانه به هر راهى ميرود سخن از ايشان ميگويد . 4 - جسد بىسرى را مينگرى كه مرگ رنگ او را ديگرگون نموده و خونهائى مىبينى كه در هر رهگذر ريخته شده‌اند . 5 - جوانمردى كه از زن جوان باحياتر و برنده‌تر از شمشير صيقلى دودم بود . 6 - آيا اسماء ( ابن خارجه ) آسوده خاطر سوار بر اسبها خواهد شد ، در صورتى كه قبيلهء مذحج خون‌هائى را از او مطالبه خواهند كرد . 7 - قبيلهء مراد در اطراف اسماء گردش ميكنند و در انتظارند كه از او جستجو نمايند . 8 - پس اگر شما تقاص خون برادر خود را نكنيد نظير زنان زناكارى هستيد كه به اندك چيزى قانع شده باشيد . هنگامى كه مسلم و هانى شهيد شدند ابن زياد سر مقدس ايشان را بوسيلهء هانى بن ابى حيهء وادعى و زبير بن اروح تميمى براى يزيد بن معاويه فرستاد . به كاتب خود گفت : سرگذشت مسلم و هانى را براى يزيد بنويس ، كاتب كه عمر ابن نافع بود نامه‌اى طولانى براى يزيد نوشت . وى اول كسى بود كه نامه‌ها را طولانى مىنوشت . وقتى ابن زياد آن نامه را خواند مورد پسندش قرار نگرفت . لذا گفت : اين طول و تفضيل‌ها براى چيست و اين اضافات لزومى ندارد . بردار بنويس : اما بعد ، سپاس مخصوص آن خدائى است كه حق امير المؤمنين را گرفت و دشمن او را مغلوب نمود . بعرض امير المؤمنين ميرسانم كه مسلم بن عقيل بخانهء هانى بن عروهء مرادى پناهنده شد و من جاسوسان خود را بر آنان گماشتم ، مردانى را مراقب ايشان نمودم ، نيرنگهائى به كار بردم تا اينكه آن دو نفر را از خانه خارج كردم و خدا مرا بر ايشان مسلط نمود ، من گردن آنان را زدم و سرهاى آنان را بوسيلهء هانى بن ابو حيهء وادعى و زبير بن اروح تميمى