بود ، بيشتر از يك ساعت طول نكشيد كه مسجد مملو از جمعيت شد .
سپس ابن زياد دستور داد تا منادى ندا كرد و مردم براى نماز قيام كردند به پاسبانان امر كرد تا پشت سرش باشند و او را از كسى كه بخواهد غفلتا وى را بكشد محافظت نمايند . با اين تشكيلات نماز را با مردم بجاى آورد .
ابن زياد پس از اين جريان بر فراز منبر رفت و بعد از اينكه حمد خداى را بجاى آورد و گفت : مسلم بن عقيل كه شخصى است سفيه و جاهل اين اختلافات و تفرقهها را ايجاد نمود . ذمهء خدا از آن مردى كه ما مسلم را در خانهاش پيدا كنيم برى خواهد بود . كسى كه مسلم را نزد ما بياورد پول خون او را به وى خواهيم داد . اى بندگان خدا ! از خدا بترسيد ! بيعت و اطاعت خود را از دست ندهيد ! و كسى را بر جان خود مسلط منمائيد ! سپس گفت : اى حصين بن نمير ( بضم حاء و فتح صاد ) مادرت در عزاى تو گريه كند اگر درى از دروازههاى كوفه باز بماند و اين مرد يعنى حضرت مسلم از شهر خارج شود و او را نزد من نياورى ! زيرا من تو را بر خانههاى كوفه مسلط نمودهام ، ديده بانهائى را بر اهل و خانههاى كوفه بفرست . وقتى شب را صبح كردى خانهها را تفتيش كن . گوشه و كنار آنها را بررسى نما تا اينكه مسلم ابن عقيل را نزد من بياورى .
اين حصين نمير سر پاسبان ابن زياد و از قبيلهء بنى تميم بود . سپس ابن زياد داخل قصر گرديد و يك پرچم براى عمرو بن حريث ( بضم حاء و فتح راء ) تشكيل داد و او را براى مردم امير قرار داد .
هنگامى كه صبح شد ابن زياد در جايگاه خود نشست و به مردم اجازهء ورود داد و مردم نزد او آمدند . وقتى محمّد بن اشعث آمد ابن زياد به او گفت :
مرحبا به تو كسى كه نسبت بما غل و غشى ندارى و بدوستى دشمنان ما متهم نيستى و بعد او را پهلوى خويشتن جاى داد .
پسر طوعه پس از اينكه صبح شد نزد عبد الرحمن بن محمّد بن اشعث رفت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 391
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٩١