گفت : به خدا قسم بايد مرا آگاه نمائى ، طوعه گفت : بدنبال كار خود برو و از من جويا مشو ! وقتى پسرش خيلى اصرار كرد گفت : اگر شرط ميكنى اين مطلبى را كه به تو ميگويم كسى را از آن آگاه ننمائى بگويم ؟
گفت : آرى شرط ميكنم . طوعه پسر خويش را قسم داد كه اين راز را فاش نكند و او قسم خورد . وقتى طوعه وى را آگاه نمود او خوابيد و ساكت شد ! هنگامى كه مردم بىوفاى كوفه از اطراف حضرت مسلم پراكنده شدند مدت طولانى بود كه ابن زياد سر و صدائى از ياران حضرت مسلم آن طور كه قبلا ميشنيد بگوشش نرسيد . ابن زياد بياران خود گفت : از بالاى قصر بنگريد آيا احدى از اصحاب مسلم را مىبينيد ؟ آنان نگاه كردند ، ولى احدى از طرفداران مسلم را نيافتند . ابن زياد گفت : نظر كنيد ، شايد ايشان در زير سايهها در كمين شما باشند . آنان تختههاى مسجد را كندند و با شعلههاى آتشى كه در دست داشتند فرود آمدند و نظر كردند چون آن شعلهها گاهى روشن و گاهى خاموش ميشدند و آن طور كه لازم بود روشن نميشدند . لذا قنديلهائى را از سقف آويزان نمودند و دستههاى نى را به ريسمان بستند و پس از اينكه نىها را آتش زدند آنها را بقدرى آويزان كردند كه به زمين ميرسيدند . بدين وسيله زير كليهء سايبانها را با تمام زواياى مسجد از دور و نزديك تفتيش نمودند ، حتى زير آن سايبانى را كه زير منبر بود بررسى كردند ولى چون كسى را نيافتند لذا ابن زياد را از تفرقهء مردم آگاه نمودند .
ابن زياد در سدهء مسجد را گشود و بعد خارج شد و بر فراز منبر رفت .
يارانش نيز با او خارج شدند و به ايشان دستور داد تا نشستند . ابن زياد اين عمل را قبل از نماز عشاء انجام داد . سپس ابن زياد به عمر بن نافع دستور داد تا در شهر ندا در داد : آگاه باشيد ! ذمهء زمامدار از پاسبانان و سرشناسان و بزرگان شهر و جنگجويان كه نماز عشاء را در غير مسجد بخوانند برى خواهد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 390
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٩٠