ايها الناس ! متوجه اهل و عيال خود شويد در فتنه و شر عجله منمائيد ! خويشتن را در معرض كشته شدن قرار مدهيد ، زيرا اين لشكر يزيد بن معاويه است كه مىآيد . ابن زياد با خدا عهد كرده كه اگر شما براى جنگيدن با او استقامت نمائيد و امشب باز نگرديد فرزندان شما را از سهميهء بيت المال محروم نمايد و جنگجويان شما را در ميان كارزاركنندگان شام پراكنده كند ، و افراد غائب عقاب كند ، تا اينكه احدى از اشخاص متمرد باقى نماند مگر اينكه كيفر جنايت او را به وى بچشاند . اشراف مردم كه طرفدار يزيد بودند نيز همين سخنان را گفتند .
هنگامى كه مردم سخنان آنان را شنيدند پراكنده شدند . كار پراكندگى به جائى رسيد كه زن نزد پسر يا برادر خود مىآمد و ميگفت : برگرد ! اين مردمى كه هستند براى مسلم كافى است . مرد بود كه نزد پسر و برادر خويشتن مىآمد و ميگفت :
فردا است كه لشكر شام پيش تو خواهند آمد ، تو را با جنگ و شر چه كار ! برگرد سپس او را منصرف ميكرد . مردم همچنان متفرق ميشدند . كار به جائى رسيد كه حضرت مسلم در حالى نماز مغرب را خواند كه بيشتر از سى نفر در مسجد با وى نبود .
هنگامى كه حضرت مسلم عليه السّلام روز را به شب رسانيد ديد غير از آن چند نفر كسى همراهش نيست . رفت كه از در كنده خارج شود ديد بيشتر از ده نفر با آن حضرت نيست ! موقعى كه از در مسجد خارج شد ديد احدى باقى نمانده كه آن بزرگمرد را به جائى راهنمائى كند ، كسى نيست كه وى را بجانب منزل و مأوايش ببرد ، يا اينكه اگر دشمنى به وى حمله نمايد از او دفاع كند ! ! آخر الامر حضرت مسلم همچنان حيران و سرگردان در ميان كوچههاى كوفه ميرفت . ولى نميدانست كجا ميرود ! ؟ رفت تا رسيد بخانههاى بنى جبله كه از قبيلهء كنده بودند . بعد از آن بر در خانهء زنى كه او را طوعه ميگفتند رسيد ،
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 388
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٨٨