گفت : امير المؤمنين يعنى يزيد مرا بر شهر و مرز بيت المال شما فرمانروائى داده ، به من امر كرده كه با ستمديدگان شما منصفانه رفتار نمايم ، به محرومين بذل و بخشش كنم . يا افرادى كه حرفشنو و مطيع دستورات يزيد باشند نظير پدرى مهربان نيك رفتار باشم ، تازيانه و شمشير من براى كسى آماده است كه از حكم من سرپيچ باشد و با پيمانم مخالفت كند ! پس واجب است كه هر كسى بر جان خود خائف باشد ، راستى و صداقت است كه خطر را از انسان دور مىكند ، نه تهديد . سپس ابن زياد از فراز منبر فرود آمد .
سپس بزرگان شهر كوفه را تحت مؤاخذه قرار داد و گفت : بايد نام معروفين ، طرفداران امير المؤمنين ، گروه خوارج ، افرادى را كه باعث تفرقه ميشوند به من معرفى نمائيد ! كسى كه اين گونه اشخاص را نزد ما بياورد در امان خواهد بود ، و هر كسى كه آنان را معرفى نميكند بايد عهدهدار شود ، آن افرادى كه در اختيار او باشند مزاحم ما نشوند و در غيب بر عليه ما قيام ننمايند . كسى كه اين دستور را اجراء نكند ذمهء ما از او برى خواهد بود . خون و مال او براى ما حلال است ! اگر بزرگ هر محلهاى شخصى از دشمنان يزيد را بشناسد و او را نزد ما نياورد وى را بر در خانهاش بدار خواهم زد و سهميهء او از بيت المال قطع خواهد شد هنگامى كه حضرت مسلم بن عقيل عليه السّلام از ورود عبيد اللَّه بن زياد آگاه شد ، سخنان و سختگيرىهائى كه بر بزرگان كوفه كرده بود شنيد از خانهء مختار خارج و بخانهء هانى بن عمره وارد شد و شيعيان بطور مخفيانه بحضور آن حضرت اياب و ذهاب ميكردند و توصيه مينمودند كه مبادا كسى از مكان مسلم آگاه شود ! ! ابن زياد يكى از غلامان خويش را كه معقل نام داشت خواست و به او گفت : اين سه هزار درهم را بگير و بجستجوى مسلم بن عقيل بپرداز . وقتى يكى از طرفداران وى را يا چند تن از آنان را يافتى اين سه هزار درهم را به آنان بده و بگو :
با اين پول براى جنگيدن با دشمنان استمداد نمائيد . تو اين طور وانمود نما كه از طرفداران آنان هستى . زيرا وقتى اين پول را به ايشان بپردازى از طرف تو
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 376
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٧٦