تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
او در حالى داخل كوفه شد كه عمامهء سياه بر سر نهاده و نقاب به صورت خود زده بود . از طرفى هم مردم شنيده بودند كه امام حسين عليه السّلام بسوى آنان روى آور شده ، لذا در انتظار آن حضرت بودند و هنگامى كه عبيد اللَّه را ديدند گمان كردند كه امام حسين است . ابن زياد به همين جهت بر هر گروهى عبور ميكرد بر او سلام ميكردند و ميگفتند : يا بن رسول اللَّه ! خوش آمدى . ابن زياد از آن بشارتى كه آنان براى ورود امام حسين به يكديگر مىدادند ناراحت شد . موقعى كه ازدحام مردم زياد شد مسلم بن عمرو گفت : دور شويد ! اين شخص عبيد اللَّه ابن زياد است ! ! ابن زياد شبانه همچنان در حالى كه گروهى اطراف او را گرفته بودند حركت كرد تا بر در قصر رسيدند . آنان كه در اطرافش بودند شك نداشتند كه وى امام حسين است . نعمان بن بشير درهاى قصر را به روى ابن زياد و همراهانش بسته بود . گروهى از همراهان ابن زياد فرياد زدند : در را باز كنيد . ولى نعمان كه مىپنداشت او امام حسين است از بالاى قصر متوجه وى شد و گفت : تو را به خدا از اينجا دور شو ! زيرا من اين امانتى را كه دارم به تو نخواهم سپرد احتياجى به جنگيدن با تو نيست و ابن زياد سخن نميگفت سپس ابن زياد نزديك رفت و نعمان هم از بالاى قصر به زير آمد . ابن زياد گفت : در را باز كن ، خدا گره از كارت باز نكند ، شب طولانى گرديد . وقتى شخصى كه پشت سر ابن زياد بود اين مكالمه را شنيد برگشت و به آن افرادى كه بدنبال ابن زياد آمده بودند و گمان ميكردند او امام حسين است گفت : اى مردم ! به حق آن خدائى كه شريك ندارد اين شخص پسر مرجانه مىباشد پس از اين جريان نعمان در را باز نمود و بعد از اينكه عبيد اللَّه داخل قصر گرديد در را به روى ما بقى مردم بست و آنان متفرق شدند . هنگامى كه صبح شد مردم را از طرف ابن زياد دعوت كردند . وقتى مردم جمع شدند ابن زياد بيرون آمد و پس از اينكه حمد و ثناى خدا را بجاى آورد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 375 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى