ميباشند ، ايشان از شتر تشنهاى كه بسوى آب ميرود بيشتر به اطاعت تو مشتاقند .
نيز گردنهاى بنى سعد فرمانبردار هستند . ايشان چرك سينههاى خود را بوسيلهء آب باران شستشو دادهاند .
موقعى كه امام حسين عليه السّلام نامهء وى را خواند فرمود : تو را چه شده كه اين قدر با سعادتى ! خدا تو را در آن روزى كه ترسناك است ايمن و از تشنگى آن سيراب و عزيز بدارد .
ولى افسوس هنگامى كه يزيد بن مسعود مهيا شد و خواست بسوى امام حسين حركت نمايد خبر شهادت حضرت حسين شهيد به او رسيد . او براى اينكه دستش از يارى امام حسين بريد فوق العاده دچار جزع و فزع گرديد .
اما منذر بن جارود ، وى نامهء امام حسين را با فرستادهاش نزد ابن زياد آورد . زيرا منذر ميترسيد كه مبادا آن نامه از طرف ابن زياد دسيسهاى باشد . چون كه دختر منذر بن جارود كه نامش ، بحريه بود زن ابن زياد بود .
عبيد اللَّه بن زياد فرستادهء امام حسين را گرفت و بر فراز دار زد . بعدا بالاى منبر رفت و اهل بصره را براى اينكه مخالفت نكنند و فتنه انگيزى ننمايند تهديد نمود . سپس آن شب را صبح كرد و برادرش عثمان بن زياد را در بصره نايب مناب خويشتن قرار داد و متوجه كوفه گرديد .
ابن نما ميگويد : امام حسين عليه السّلام نامهاى براى رجال بصره نوشت كه از آن جمله : احنف بن قيس ، قيس بن هيثم ، منذر بن جارود و يزيد بن مسعود نهشلى بودند .
سپس آن نامه را بوسيلهء زراع سدوسى و بقولى به سليمان كه كنيهاش ابو رزين بود فرستاد . مضمون آن نامه اين بود :
من شما را بسوى خدا و رسول دعوت مينمايم ، زيرا سنت پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله از بين رفته ، اگر شما دعوت مرا بپذيريد و امر مرا اطاعت كنيد من شما را به راه هدايت راهنمائى ميكنم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 373
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٧٣