ما الانتظار بسلمى ان تحييها * كأس المنية بالتعجيل اسقوها
يعنى چه انتظار دارى كه سلمى را زنده كنى ، وى را به زودى از جام مرگ سيراب نمائيد .
ابن زياد از اين شعر احساس خطر نمود و خارج شد . هنگامى ابن زياد داخل قصر دار الاماره گرديد مالك بن يربوع تميمى نامهاى نزد ابن زياد آورد كه آن را از دست عبد اللَّه بن يقطر گرفته بود . در آن نامه نوشته بود :
بسوى حسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام اما بعد ؛ من به تو خبر مىدهم گروهى از اهل كوفه كه چنين و چنانند با تو بيعت نمودهاند ، موقعى كه اين نامهء من به تو رسيد فورا فورا حركت كن زيرا عموم مردم با تو هستند ، مردم اصلا توجهى به يزيد ندارند . ابن زياد دستور داد تا عبد اللَّه بن يقطر را شهيد نمودند .
ابن نما ميگويد : موقعى كه ابن زياد از خانهء هانى خارج شد حضرت مسلم در حالى كه شمشير بدست داشت وارد گرديد . شريك به آن حضرت گفت : چه مانعى براى تو پيش آمد ؟ حضرت مسلم فرمود :
وقتى من تصميم گرفتم خروج نمايم يك زن دامنم را گرفت و گفت :
تو را به خدا قسم مىدهم كه مبادا ابن زياد را در خانهء ما بقتل برسانى و بعد در مقابل من شروع بگريه نمود ، لذا من شمشير را انداختم و نشستم .
هانى گفت : واى بر آن زن ! ! زيرا اين عمل او باعث كشتن من و كشتن خود او گرديد ! آن بلائى كه من از دست آن فرارى بودم دچار آن شدم .
ابو الفرج در كتاب مقاتل ميگويد : هانى به حضرت مسلم گفت : من دوست ندارم ابن زياد در خانهء من كشته شود . وقتى حضرت مسلم آمد و شريك به او گفت :
چه مانع شد كه تو نيامدى ابن زياد را بقتل برسانى ؟ فرمود : دو خصلت :
اول اينكه هانى دوست نداشت ابن زياد در خانهء وى كشته شود .
دوم حديثى كه از پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله به من رسيده و فرموده :