تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧

الصلاة جامعة « 1 » هنگامى كه مردم ازدحام كردند امام حسن پس از اينكه بر فراز منبر رفت فرمود : هر وقت هر كه خدا را سپاس بگويد من هم ميگويم : سپاس مخصوص خدا مىباشد ، هر وقت هر كه شهادت دهد خدا يكى است من هم شهادت مىدهم : خدا يكى است و گواهى مىدهم حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم عبد و فرستادهء خدا است كه وى را به حق براى بشارت دادن بمردم فرستاده و او را به وحى خويشتن امين دانسته است ، درود خدا بر او و آل او باد . اما بعد : من اميدوارم كه به حمد و منت خدا صبح كرده باشم ، من نصيحت‌كننده‌ترين مردم از براى خلق خدا باشم ، و بغض مسلمانى را در دل نداشته باشم بدى و غائله‌اى نسبت بمسلمانى ندارم ، آگاه باشيد : آنچه را كه راجع به اتفاق و اجتماع مردم نمىپسنديد براى شما بهتر از پراكندگى است دوست ميداريد بدانيد : من خير را بر شما از همان نظر ميخواهم كه خود شما ميخواهيد ، پس با دستور من مخالفت ننمائيد ! رأى مرا به من بر نگردانيد ، خدا من و شما را بيامرزد ! من و شما را براهى هدايت كند كه محبت و خوشنودى در آن باشد . راوى ميگويد : بعضى از مردم بر يك دگر نگاه كردند و گفتند : منظور امام از اين سخنانى كه ميگويد چيست ؟ گفتند : ما گمان ميكنيم : ميخواهد با معاويه صلح و سازش نمايد و مقام خلافت را به او تسليم كند ! آنگاه گفتند : به خدا قسم اين مرد كافر شده است ، سپس به خيمه‌هاى آن حضرت هجوم آوردند و اموال وى را غارت كردند ، حتى سجادهء او را از زير پايش كشيدند . سپس عبد الرحمن ابن عبد اللَّه بن جعال ازدى ( بفتح همزه و سكون زاء ) بر جست و رداى امام حسن را از دوش آن حضرت كشيد و آن بزرگوار در حالى كه شمشير خود را حمايل داشت نشسته بود . امام پس از آن دستور داد تا اسبش را آوردند و سوار شد ، گروهى از

هامش
( 1 ) يكنوع اصطلاحى بوده كه هر گاه ميخواستند : انجمنى تشكيل دهند ميگفتند : الصلاة جامعة - مترجم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 37 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى