تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
كه ميرود و شب در خوابگاه ميخوابد كه صبح كوچ كند . معاويه جواب نامهء آن حضرت را به نحوى نوشته كه ما احتياجى به نوشتن آن نداريم . پس از اين جريان بين امام حسن و معاويه نامه نگاريهائى شد . استدلال‌هاى امام حسن و لياقت آن حضرت براى مقام خلافت و غصب حق حضرت امير كه گذشتگان كردند و مقام پسر عموى پيامبر را كه بظلم گرفتند و بر آن استقرار يافتند موضوعاتى هستند كه شرح آنها طولانى مىشود . سپس معاويه بجانب عراق حركت كرد تا بر آن غلبه يابد . هنگامى كه وى به پل منبج ( بر وزن مجلس ) رسيد امام حسن عليه السّلام هم حركت نمود و حجر ( بضم حاء و سكون جيم ) ابن عدى را دستور داد تا فرمانداران را براى كارزار مأمور نمايد ، و مردم را براى جهاد مهيا كند ولى مردم اهمال و كندى نمودند ، اما بعدا با اكراه حركت كردند . همه نوع افرادى با آن بزرگوار بودند : گروهى از ايشان شيعه آن حضرت و شيعهء پدرش بشمار ميرفتند . برخى از خوارج محسوب مىشدند كه تنها هدفشان بهر نحوى كه باشد جنگيدن با معاويه بود . بعضى از آنان افرادى فتنه جو و خواهان غنيمت بودند . عدهء ديگرى شكاك بشمار ميرفتند گروهى از ايشان داراى عصبيت قومى و تابع رؤساى قبائل خود بودند و به دينى مراجعه نميكردند . امام حسن عليه السّلام حركت كرد تا وارد حمام عمر شد ( نام مكانى است ) آنگاه متوجه دير كعب و در ساباط نزديكى پل فرود آمد و شب را در آنجا بسر برد . موقعى كه صبح شد امام عليه السّلام در نظر گرفت : ياران خود را آزمايش نمايد ، احوال و اوضاع آنان را نسبت بفرمانبردارى تشخيص و بدين وسيله دوستان خويشتن را از دشمنانش معلوم كرد تا در موقع ملاقات با معاويه و اهل شام بصير و آگاه باشد لذا دستور داد تا در بين مردم ندا در دادند :