تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
( 000 ، 50 ) درهم رشوه از براى او فرستاد ، او را به اينكه والى هر قسمتى از نواحى شام و جزيره كه مايل باشد مغرور نمود . آن مرد بيوفا هم لشكر را بجانب امام حسن باز گردانيد و خودش بسوى معاويه ره سپار شد و نسبت به آن تعهدى كه كرده بود اهميتى نداد . موقعى كه اين پيمان‌شكنى به گوش امام حسن رسيد برخاست و فرمود : آيا مكررا بشما خبر ندادم كه شما بعهد و پيمان خدا وفا نخواهيد كرد ! ؟ اين رفيق مرادى شما بود كه نسبت به من و شما نقض عهد نمود و متوجه معاويه شد . سپس معاويه براى امام حسن عليه السّلام نوشت : يا بن عم ! در بارهء من قطع رحم منماى ! زيرا مردم با تو بيوفائى كردند همانطور كه قبل از تو با پدرت نمودند . آنگاه گروهى از ياران امام حسن به آن حضرت گفتند : اگر چه آن دو نفر نسبت به تو عهدشكنى كردند ولى ما به تو اخلاص داريم و نقض عهد نخواهيم نمود . امام عليه السّلام فرمود : من اين مرتبه هم سخن شما را قبول ميكنم ، در صورتى كه ميدانم شما هم نسبت بعهد و پيمان خويشتن وفا نخواهيد كرد . لشكرگاه من در نخيله است ، در آنجا مرا ملاقات نمائيد ، ولى به خدا قسم كه شما بعهد من وفا نخواهيد كرد ، حتما نسبت به من نقض پيمان خواهيد نمود . پس از اين جريان بود كه امام حسن متوجه نخيله گرديد ، و مدت ده روز در آنجا توقف كرد ، ولى بيشتر از چهار هزار نفر نزد آن حضرت نيامدند . امام عليه السّلام به طرف كوفه مراجعت نمود و پس از اينكه بر فراز منبر رفت فرمود : تعجب ميكنم از گروهى كه حيا و دين ندارند ! ! اگر من امر خلافت را بمعاويه تسليم نمايم به خدا قسم كه راه و فرجى در مقابل بنى اميه نخواهيد داشت . به خدا قسم آنان شما را دچار شكنجه و عذابى خواهند كرد كه تمنا ميكنيد : كاش لشكرهائى بر سر ما ميريخت . اگر من ياورانى ميداشتم مقام خلافت را بمعاويه تسليم نميكردم ، اف و نابودى بر دنيا پرستان باد ! ! اكثر اهل كوفه بمعاويه نامه نوشتند و گفتند : ما با تو هستيم ، اگر اجازه
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 34 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى