تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
و ميخواستند او را بدشمن يعنى معاويه تسليم كنند ، از طرفى پسر عمويش يعنى عبيد اللَّه وى را تنها نهاد و بجانب دشمن آن بزرگوار رفت . اكثر آن مردم نسبت به دنيا مايل و در بارهء آخرت بىميل بودند . لذا امام حسن براى اطمينان خويشتن و معذور بودن بين خود و خدا و عموم مسلمانان پيمان محكمى از معاويه گرفت و با او شرط كرد كه به حضرت ناسزا نگويد در قنوت نماز از بدگوئى به حضرت امير صرف نظر كند ، شيعيان امام حسن در امان باشند ، اذيت و آزارى به احدى از ايشان نرسد ، هر حقى به حق‌دار برسد . معاويه كليهء اين شروط را پذيرفت و تعهد كرد و براى امام حسن قسم خورد كه به آن شروط عمل كند . هنگامى كه صلح و سازش خاتمه يافت معاويه حركت كرد و در روز جمعه وارد نخيله گرديد معاويه پس از اينكه با مردم نماز خواند مشغول سخنرانى گرديد و گفت : به خدا قسم من با شما نجنگيدم كه نماز بخوانيد ، يا روزه بگيريد يا حج بجا بياوريد ، يا زكات بدهيد زيرا اين اعمال را انجام ميدهيد : بلكه من با شما قتال كردم كه بر شما فرمانفرمائى نمايم ، خدا اين آرزو را به من عطا كرد ، در صورتى كه شما اكراه داشتيد . آگاه باشيد ! من حسن را بوسيلهء آن وعده‌هائى كه دادم در انتظار آرزوهائى نهادم ، اكنون كليه آن وعده و شروط را پايمال مينمايم و به هيچ كدام از آنها وفا نخواهم كرد . سپس معاويه متوجه كوفه گرديد و چند روزى در كوفه اقامت نمود . هنگامى كه بيعت كردن اهل كوفه با وى خاتمه يافت بر فراز منبر رفت و پس از اينكه سخنرانى نمود سخنانى ناروا در بارهء حضرت على بن ابى طالب و امام حسن عليهما السّلام گفت در آن مجلس امام حسن و امام حسين حضور داشتند . امام حسين عليه السّلام برخاست تا جواب معاويه را بگويد ، ولى امام حسن دست مبارك آن حضرت را گرفت و او را نشانيد . آنگاه خود امام حسن برخاست و فرمود : اى كسى كه على را نام بردى