تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
بود اگر براى تو پيش آمدى شود قيس بن سعد امير لشكر باشد . مضمون نامهء قيس بن سعد اين بود كه آنان در قريه‌اى كه آن را حبونيه ميگفتند و مقابل مسكن بود بر معاويه وارد شدند . معاويه شخصى را نزد عبيد اللَّه بن عباس فرستاد و او را بجانب خود دعوت نمود و ضمانت داد كه مبلغ هزار هزار 1000000 درهم به وى رشوه دهد ، نصف اين مبلغ را نقد و نصف ديگر آن را موقعى كه داخل كوفه شود . عبيد اللَّه با ياران خصوصى خود شبانه بلشگر معاويه پيوست . هنگامى كه صبح شد مردم امير لشكر را نيافتند . قيس بن سعد با آنان نماز خواند و به امور ايشان رسيدگى نمود . پس از اين جريان بود كه براى امام حسن عليه السّلام ثابت شد : آن گروه او را تنها نهادند ، نيت‌هاى آنان فاسد شده كه به آن بزرگوار ناسزا ميگويند و او را تكفير مينمايند ، ريختن خون مباركش را حلال ميدانند ، اموال آن حضرت را غارت ميكنند ! ! غير از شيعيان پدرش و شيعيان خودش كسى با او باقى نمانده كه از خوف و خطر آنان در امان باشد . ياران واقعى آن بزرگوار هم قادر نبودند در مقابل لشكرهاى شام قيام نمايند . پس از اين اوضاع بود كه معاويه نامه‌اى به جهت صلح و سازش براى امام حسن نوشت و آن نامه‌هائى را كه ياران امام حسن براى معاويه نوشته بودند ما امام حسن را ناگهانى ميكشيم يا اينكه وى را به تو تسليم مينمائيم ، براى امام عليه السّلام فرستاد معاويه در آن نامه عقود و شروطى را بر خود لازم كرده بود كه اگر صلح و سازشى شود به آنها عمل كند و آنها حاوى مصلحت‌هاى عمومى بودند . ولى امام حسن عليه السّلام بسخن معاويه اطمينان پيدا نكرد ، زيرا ميدانست منظور معاويه مكر و حيله است اما در عين حال چاره‌اى نداشت جز اينكه پيشنهاد معاويه را بپذيرد ، زيرا خواهش معاويه ترك جنگ و ايجاد صلح و سازش بود . زيرا ديدهء حق بين ياران آن بزرگوار چنان كه قبلا شرح داديم نسبت به آن بزرگوار ضعيف بود ، منظور ايشان فساد و مخالفت با آن امام مظلوم بود ، بيشتر آنان ريختن خون آن حضرت را حلال ميدانستند