و انما خرجت لطلب الاصلاح في امة جدى أريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر .
يعنى جز اين نيست كه من به منظور ايجاد صلح و سازش در ميان امت جدم خارج شدم ، من در نظر دارم امر بمعروف و نهى از منكر نمايم . من ميخواهم مطابق سيرهء جدم رسول خدا و پدرم على بن ابى طالب عليهم السّلام رفتار نمايم . كسى كه مرا به جهت اينكه حق ميگويم قبول كند او به حق سزاوارتر است و كسى كه دست رد بسينهء من بگذارد من صبر ميكنم تا خدا كه بهترين حكمكنندگان است بين من و او داورى نمايد .
يا اخى ! اين وصيتى است كه من براى تو كردم . توفيق من جز با خدا نيست من به خدا توكل ميكنم و بسوى او انابه مينمايم .
سپس امام عليه السّلام آن وصيت نامه را مهر كرد و پيچيد و به محمّد بن حنفيه داده در دل شب از مدينه خارج شد .
محمّد بن ابى طالب از حمزه روايت مىكند كه گفت : ما راجع به اينكه محمّد بن حنفيه با امام حسين بكربلا نيامد در حضور امام جعفر صادق عليه السّلام گفتگوئى كرديم .
امام صادق عليه السّلام فرمود : اى حمزه ! من حديثى را براى تو ميگويم كه بعد از اين مجلس اين پرسش را ننمائى . هنگامى كه امام حسين عليه السّلام ميخواست از مدينه خارج شود كاغذى خواست و در آن نوشت :
[ نامه امام به روايت امام صادق عليه السلام ]
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم از طرف حسين بن على بن ابى طالب بسوى بنى هاشم ، اما بعد ، هر كسى از شما به من ملحق شود شهيد خواهد شد و كسى كه تخلف نمايد به فتح و پيروزى نخواهد رسيد .
شيخ مفيد از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود : هنگامى كه امام حسين عليه السّلام از مدينه حركت نمود گروههائى از ملائكه با آن حضرت ملاقات نمودند كه حربههائى بدست داشتند و بر اسبهاى بهشتى سوار بودند ، به آن حضرت