شما در روز شنبه كه روز عاشورا است و من در آخر آن روز شهيد خواهم شد نزد من بيائيد . در آن روز احدى از مردان اهل بيت و برادران من باقى نخواهد ماند . آن روز سر من براى يزيد فرستاده خواهد شد .
گروه جن در جواب آن بزرگوار گفتند : اى حبيب خدا و پسر حبيب خدا ! اگر اطاعت امر تو واجب نبود و جايز بود كه ما با دستور تو مخالفت كنيم به خدا قسم كليهء دشمنان تو را قبل اينكه به تو برسند نابود ميكرديم .
امام حسين عليه السّلام در جواب آنان فرمود : به خدا قسم كه ما از شما بر ايشان مسلطتر ميباشيم . ولى بايد هر كس هلاك و كافر مىشود با دليل و بينه هلاك شود و هر كسى كه زنده و مؤمن ميگردد بوسيلهء دليل و بينه باشد .
مؤلف گويد : در بعضى از كتب اين طور يافتم ، هنگامى كه امام حسين عليه السّلام تصميم گرفت از مدينه خارج شود ام سلمه نزد آن حضرت آمد و گفت : اى پسرم ! مرا به علت خارج شدن خود به طرف عراق محزون منماى ، زيرا من از جد بزرگوارت شنيدم ميفرمود : فرزندم در عراق در آن زمينى كه آن را كربلاء ميگويند :
كشته خواهد شد .
امام حسين در جوابش فرمود : اى مادر ! به خدا قسم من اين موضوع را ميدانم . من بناچار كشته خواهم شد و چارهاى هم نخواهد بود . به خدا قسم من آن روزى را كه شهيد ميشوم ميدانم ، من ميدانم چه كسى مرا شهيد خواهد كرد من آن بقعهاى را كه در آن دفن ميشوم ميدانم ، من مىدانم چه افرادى از اهل بيت و خويشاوندان و شيعيانم كشته خواهند شد . اگر بخواهم قبر و آرامگاه خود را به تو نشان مىدهم .
سپس آن حضرت به طرف كربلا اشاره نمود و زمين بقدرى فرو نشست كه امام حسين مدفن و لشكرگاه و موقف و محل شهيد شدن خود را بهام سلمه نشان داد . در همين موقع بود كهام سلمه بشدت گريان شد و تسليم قضا و قدر خدا گرديد .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 362
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٦٢