امام حسين پس از اين جريان بهام سلمه فرمود : خدا خواسته مرا بواسطهء ظلم و دشمنى دشمنان مقتول و سر بريده بنگرد . مشيت خدا قرار گرفته كه اهل بيت و زنان من اسير و تبعيد گردند ، كودكانم سر بريده و مظلوم شوند ، آنان اسير و دچار قيد و بند گردند ، ايشان استغاثه كنند ولى يار و معينى نداشته باشند .
در روايت ديگرى مينگارد : ام سلمه به امام حسين گفت : جدت پيغمبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله يك تربتى به من عطا كرد كه آن را در ميان شيشه نهادهام . امام عليه السّلام فرمود : به خدا قسم من كشته خواهم شد . اگر بسوى عراق هم خارج نگردم باز هم كشته خواهم شد . سپس آن حضرت مقدارى تربت برداشت و در ميان شيشه ريخت و بهام سلمه داد و به وى فرمود : اين تربت را نزد آن تربتى كه جدم به تو داده بگذار . هر گاه ديدى خون از آنها جارى شد بدان كه من شهيد شدهام .
شيخ مفيد مينويسد : هنگامى كه امام حسين متوجه مكه شد ( آيهء - 18 - سورهء قصص را ) خواند كه ميفرمايد : خارج شد از آن در حالى كه خائف بود و انتظار مىبرد و ميگفت : پروردگارا ! مرا از دست گروه ستمكيشان نجات بده .
امام حسين عليه السّلام از شاه راه متوجه مكه گرديد ولى همراهانش گفتند :
كاش نظير ابن زبير از بىراهه ميرفتى كه مأمورين تو را بدست نمىآوردند .
فرمود : نه به خدا ، من از راه راست خارج نمىشوم تا خدا هر قضاوتى كه صلاح ميداند بكند .
وقتى امام حسين در روز جمعه كه سوم ماه شعبان بود داخل مكهء معظمه گرديد ( آيهء - 22 - سورهء قصص را خواند كه ميفرمايد : ) وقتى متوجه شهر مدين ( بفتح ميم و ياء و سكون دال ) شد گفت : شايد خداى من مرا به راه راست هدايت فرمايد .
سپس امام حسين عليه السّلام در مكه پياده شد و اهل مكه بحضور آن حضرت اياب و ذهاب مىنمودند . افرادى كه از اطراف جهان براى انجام عمل عمره آمده بودند نيز بحضور آن بزرگوار مشرف مىشدند در آن موقع ابن زبير هم در مكه بود
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 363
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٦٣