تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
اينكه آن حضرت به رو افتاد و مدت طولانى غش كرد . و بعدا به هوش آمد آنگاه آن پشكلها را در ميان رداى خود ريخت . بعد از آن به من فرمود : يا بن عباس ! هر گاه ديدى كه اين پشكل‌ها منفجر و مبدل به خون شدند و خون از آنها سيلان كرد بدان كه امام حسين كشته شده و در اين زمين دفن گرديده است . ابن عباس گويد : به خدا قسم من آن پشكلها را از آن اعمالى كه خدا به من واجب كرده بود بهتر حفظ و حراست ميكردم و هيچ گاه آنها را از گوشهء آستين خود خارج نميكردم . تا اينكه يكوقت در ميان خانه خوابيده بودم وقتى بيدار شدم ديدم آن پشكل‌ها مبدل به خون تازه گرديده و جارى شده‌اند . و آستين من پر از خون تازه شده . برخاستم و نشستم و شروع بگريه نمودم و گفتم : به خدا قسم حسين كشته شد ! ! به خدا قسم على عليه السّلام هر خبرى كه به من داده هرگز دروغ نبوده و در بارهء آينده هر چه فرموده همان شده ، زيرا پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مطالبى را به حضرت امير خبر ميداد كه به ديگران خبر نميداد . من در موقع فجر با جزع و فزع خارج شدم ، به خدا قسم ديدم يك گرد و غبارى مدينه را فرا گرفته كه يك ديگر را نمىتوان ديد ! ! سپس آفتاب به نحوى طلوع كرد كه گويا ، يك طشت خون بود . گويا ، بديوارهاى مدينه خون تازه جارى شده باشد . من نشستم و در حالى كه گريان بودم با خود ميگفتم : به خدا قسم كه امام حسين كشته شده ! صدائى از يك طرف خانه شنيدم كه اين دو شعر را ميگفت : 1 - اى آل رسول ! صبر كنيد ! فرزند فاطمه شهيد شد . 2 - روح الامين با گريه و ناله نازل شده است . سپس آن گوينده با صداى بلند گريه كرد و من هم گريان شدم من آن ساعت را كه روز عاشورا يعنى دهم ماه محرم بود يادداشت نمودم . هنگامى كه خبر شهادت امام حسين بما رسيد و من آن يادداشت را با آن خبر شهادت تطبيق نمودم ديدم مطابق بود . وقتى راجع به اين موضوع با آن افرادى كه با آن حضرت بودند