ميترسم ابن زياد آنان را اذيت و آزار نمايد .
امام عليه السّلام فرمود : پس جايى برو كه مقتل و صداى ما را نشنوى . قسم به حق آن خدائى كه جان حسين در دست قدرت او است احدى نيست كه امروز صداى استغاثهء ما را بشنود و بفرياد ما نرسد مگر اينكه خداى قهار او را به صورت داخل جهنم خواهد كرد .
5 - نيز در همان كتاب از اصبغ بن نباته ( بضم نون ) روايت مىكند كه گفت : در آن بينى كه حضرت امير براى مردم سخنرانى ميكرد و ميفرمود :
هر چه ميخواهيد از من جويا شويد ، به خدا قسم مطلبى از گذشته و آينده نيست مگر اينكه من شما را از آن آگاه خواهم كرد ناگاه سعد بن ابى وقاص برخاست و به آن حضرت گفت : سر و ريش من داراى چند تار مو ميباشند ؟
حضرت امير عليه السّلام فرمود : آرى و اللَّه ، تو پرسشى از من كردى كه خليل من حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله به من فرمود : تو اين سؤال را خواهى كرد . هيچ تار موئى بر سر و صورت تو نيست مگر اينكه يك شيطان در ريشهء آن نشسته است و در خانهء تو يك شخص رذلى است كه حسين مرا خواهد كشت و عمر بن سعد در آن روز در مقابل وى مشغول خوردن گوشت دراج بود . « 1 »
هامش
( 1 ) در عبارت عربى كلمهء ؛ سخل موجود است . سخل بضم سين و فتح خاء با تشديد يعنى رذل و پست . شايد منظور حضرت امير كه فرموده : در خانهء تو يك سخلى است كه حسين مرا ميكشد يعنى يك شخص پست فطرى . نه اينكه كودكى در خانه تو مىباشد كه حسين مرا ميكشد . پس اينكه بعضى نوشتهاند عمر سعد آن روز كودكى بوده كه تازه راه افتاده بوده با اين حديث تناسب ندارد . اما اينكه در آخر اين حديث مينويسد : و عمر ابن سعد يومئذ يدرج بين يديه ، يدرج از باب علم يعلم به معناى خوردن گوشت دراج مىباشد كه يكنوع پرندهاى است و به معناى رفتن در راه دين و مذهب هم آمده .
پس ميتوان گفت : عمر بن سعد كه شخصى رذل بود و در آن روز مشغول خوردن گوشت دراج بود ، يا اينكه ادعاى ديندارى ميكرد .
اما اينكه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نوشته : آن شخصى كه اين سؤال را از حضرت امير كرد سنان بن انس نخعى بود در صورتى صحيح است كه قاتل امام عليه السّلام پسر سنان بوده باشد . پس با اين ملاحظات ميتوان گفت : آن شخصى كه از حضرت امير جويا شد و گفت : سر و صورت من داراى چند تار مو مىباشد سعد وقاص بود . زيرا پسرش عمر در كربلا فرمانده لشكر يزيد بود - مترجم .