توانا حضرت حسنين را از مسموم و شهيد شدن نجات دهد و اگر مايل باشى اين مصيبتى كه دچار ايشان مىشود ذخيرهاى است براى شفاعتى كه تو فرداى قيامت از گنهكاران امت خود خواهى كرد .
پيغمبر معظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : اى جبرئيل ! من بقضاوت پروردگارم راضى ميباشم . خواستهء من هم خواستهء او است ، من دوست دارم كه دعاى من براى مقام شفاعتم ذخيره شود تا گنهكاران امتم را شفاعت نمايم و خدا در بارهء دو فرزندم هر قضاوتى كه صلاح ميداند بفرمايد .
36 - روايت شده : يك روز پيامبر عظيم الشأن اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با گروهى از اصحاب در عبور بودند . ناگاه بكودكانى برخوردند كه در معبر مشغول بازى بودند . پيغمبر اكرم نزد يكنفر از آنان نشست و ميان چشمان او را بوسيد و نسبت به او ملاطفت نمود ، سپس او را در كنار خود نشانيد و وى را بيش از پيش بوسيد .
وقتى راجع به اين موضوع جويا شدند فرمود : يك روز من ديدم اين كودك با حسين بازى ميكرد و خاك پاى حسينم را برميداشت و به صورت و چشمان خود ميماليد ، من اين كودك را بدين لحاظ دوست دارم كه او حسينم را دوست ميدارد . جبرئيل به من خبر داده ، اين كودك در كربلا از ياران حسينم بشمار خواهد رفت .
37 - روايت شده : هنگامى كه حضرت آدم عليه السّلام به زمين هبوط كرد حضرت حواء را نديد ، آن حضرت براى يافتن حواء شروع بجستجو نمود . موقعى كه عبور آن بزرگوار به كربلا افتاد بدون جهت اندوهگين و نفس در سينهاش تنگ شد ! ! وقتى به محل شهادت امام عليه السّلام رسيد پاى مباركش صدمه ديد و خون از آن جارى شد ! سر مقدس خود را به طرف آسمان بلند كرد و گفت :
بار خدايا ! آيا گناهى از من سرزد كه تو مرا عقاب كردى ؟ زيرا من كليهء زمين را گرديدم و يك چنين مصيبتى را كه در اين زمين ديدم مشاهده ننمودم ؟
خطاب رسيد : يا آدم ! گناهى از تو صادر نشده . ولى چون فرزندت حسين
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 256
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٥٦