سپس گفت : اكنون من مقدارى از تربت حسين را به تو نشان خواهم داد .
آنگاه مقدارى سنگريزه آورد و رسول خدا آنها را در ميان يك شيشه ريخت .
وقتى شب شهادت امام حسين عليه السّلام فرا رسيد ام سلمه ميگويد : شنيدم گويندهاى ميگفت :
1 -
ايها القاتلون جهلا حسينا * ابشروا بالعذاب و التنكيل
2 -
قد لعنتم على لسان داود * و موسى و صاحب الانجيل
1 - يعنى اى افرادى كه حسين را از روى جهالت شهيد نموديد ! مژده باد شما را به عذاب و رسوائى دائمى .
2 - شما به زبان حضرت داود و حضرت موسى و صاحب انجيل يعنى حضرت عيسى لعنت شديد .
ام سلمه ميگويد : من گريان شدم ! وقتى سر آن شيشه را باز كردم ديدم خونى در ميان آن موجود است .
35 - در تأليفات بعضى از اصحاب از ام سلمه روايت مىكند كه گفت :
يك روز پيغمبر معظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله نزد من آمد ، امام حسن و امام حسين عليهما السّلام هم بدنبال آن حضرت آمدند و در دو طرف پيامبر خدا نشستند . رسول خدا امام حسن را روى زانوى راست و امام حسين را روى زانوى چپ خويش نشانيد . آنگاه جبرئيل نازل شد و گفت :
يا رسول اللَّه ! آيا حسنين را دوست دارى ؟
فرمود : چگونه ايشان را دوست نداشته باشم در صورتى كه آنان دو نوگل دنيوى و نور دو چشم من ميباشند .
جبرئيل گفت : يا نبى اللَّه ! مشيت خدا بر مظلوم بودن ايشان قرار گرفته ، تو بايد صبر كنى . فرمود : چه مظلوميتى ؟ گفت : تقديرات امام حسن اين است كه مسموم از دنيا ميرود . مقدرات امام حسين اين است كه سر مباركش را از تن جدا ميكنند . دعاى هر پيغمبرى مستجاب مىشود ، اگر مايل باشى دعا كن تا خداى