تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
سپس گفت : اكنون من مقدارى از تربت حسين را به تو نشان خواهم داد . آنگاه مقدارى سنگريزه آورد و رسول خدا آنها را در ميان يك شيشه ريخت . وقتى شب شهادت امام حسين عليه السّلام فرا رسيد ام سلمه ميگويد : شنيدم گوينده‌اى ميگفت : 1 -
ايها القاتلون جهلا حسينا * ابشروا بالعذاب و التنكيل
2 -
قد لعنتم على لسان داود * و موسى و صاحب الانجيل
1 - يعنى اى افرادى كه حسين را از روى جهالت شهيد نموديد ! مژده باد شما را به عذاب و رسوائى دائمى . 2 - شما به زبان حضرت داود و حضرت موسى و صاحب انجيل يعنى حضرت عيسى لعنت شديد . ام سلمه ميگويد : من گريان شدم ! وقتى سر آن شيشه را باز كردم ديدم خونى در ميان آن موجود است . 35 - در تأليفات بعضى از اصحاب از ام سلمه روايت مىكند كه گفت : يك روز پيغمبر معظم اسلام صلّى اللَّه عليه و آله نزد من آمد ، امام حسن و امام حسين عليهما السّلام هم بدنبال آن حضرت آمدند و در دو طرف پيامبر خدا نشستند . رسول خدا امام حسن را روى زانوى راست و امام حسين را روى زانوى چپ خويش نشانيد . آنگاه جبرئيل نازل شد و گفت : يا رسول اللَّه ! آيا حسنين را دوست دارى ؟ فرمود : چگونه ايشان را دوست نداشته باشم در صورتى كه آنان دو نوگل دنيوى و نور دو چشم من ميباشند . جبرئيل گفت : يا نبى اللَّه ! مشيت خدا بر مظلوم بودن ايشان قرار گرفته ، تو بايد صبر كنى . فرمود : چه مظلوميتى ؟ گفت : تقديرات امام حسن اين است كه مسموم از دنيا ميرود . مقدرات امام حسين اين است كه سر مباركش را از تن جدا ميكنند . دعاى هر پيغمبرى مستجاب مىشود ، اگر مايل باشى دعا كن تا خداى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 255 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى