آن عمار ياسرى كه پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله در بارهاش فرمود : عمار با حق و حق با عمار است ، حق با عمار همراه است در هر كجا كه برود . همان عمارى كه قسم مىخورد و ميگويد : به خدا قسم اگر ما را به قصبات هجر برسانند من ميدانم ما بر حق هستيم و آنان بر باطل خواهند بود . و قسم مىخورد با آن بيرقى كه به صفين آورد و نيز آن را در جنگ احد و احزاب آورد چهار مرتبه كارزار كرده بود . ميگفت : به خدا قسم اين بيرق از بيرق اولى نزد من پيشروتر نبود . عمار ميگفت : آنان اسلام را ظاهر و كفر را مستور نمودند تا يارانى براى كفر بدست آوردند .
اگر حضرت امير عليه السّلام از سخن خود كه ميفرمود : من مأموريت دارم با ناكثين و قاسطين قتال كنم پشيمان ميبود ، آن افرادى كه با آن حضرت بودند به وى ميگفتند : تو بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله دروغ بستى و آن بزرگوار هم اقرار ميكرد در نتيجه : زبير و عايشه و ياران آنان ، على عليه السّلام با ابو ايوب و خزيمة بن ثابت و عمار و اصحاب ايشان ، سعد و ابن عمر و يارانشان عموما نادم و پشيمان شده باشند ، اگر آنان عموما پشيمان شده باشند پس بر ندامت اجماع و اتحاد كردهاند ، بنا بر اين دوست داشتند آن اعمالى را كه انجام دادهاند انجام نداده باشند ، زيرا آن اعمالى را كه انجام دادهاند باطل بوده است ، پس بر انجام دادن باطل اجتماع نمودهاند .
در صورتى كه ايشان امتى بودند كه بر باطل اجتماع نميكردند .
يا اينكه براى كارى كه آن را ترك كردهاند و دوست نداشتند كه آن را ترك نمايند بر پشيمان بودن ترك حق اجتماع كنند . نيز بناچار هنگامى كه پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم به حضرت ميفرمود : تو با ناكثين و قاسطين و مارقين قتال خواهى كرد بايد خبرى باشد كه آن حضرت داده است . نميتوان خبرى كه آن بزرگوار داده همانطور نشود ، مگر اينكه مخبر را تكذيب نمود ، يا اينكه آن حضرت را به قتال ايشان و ترك آن مأمور كرده باشد . براى فرمانبردارى كه نزد او بود .
همچنان كه حضرت امير فرمود : آن عمل كفر است .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣