تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١

نمىنمود . ولى بحسب ظاهر اظهار ندامت نمود اما باطن او را خدا ميدانست . مورّخين در بارهء فضائل عبد اللَّه بن عمر بن خطاب مينگارند : هر گاه يك موضوع ناراحت‌كننده براى او رخ ميداد ميگفت : من براى چيزى محزون نميشوم . ولى در بارهء اين مطلب تأسف ميخورم كه چرا در ركاب حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام با گروه ستمكيش مبارزه ننمودم ! ! اين هم پشيمانى شخصى كه سكوت نمود . نيز مورّخين راجع به عائشه مينويسند : هر گاه كسى ويرا براى به پا كردن جنگ جمل ملامت ميكرد ميگفت : قضا كار خود را كرد و قلم‌ها از نوشتن باز ماندند ! ! به خدا قسم اگر من از پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله تعداد بيست پسر ميداشتم كه همه نظير عبد الرحمن بن حارث بن هشام مىبودند و داغ آنها را بوسيلهء مرگ و قتل ميديدم از برايم آسانتر بود از اينكه به على بن ابى طالب خروج نمودم و آن سعايت و فعاليت‌هائى كه كردم ! ! شكوهء خود را جز براى خدا نخواهم گفت . نيز مورّخين در بارهء سعد بن ابى وقاص مينگارند : هنگامى كه وى فهميد على ابن ابى طالب عليه السّلام ذو الثدية « 1 » را كشت در بارهء كارهاى گذشته و آيندهء خود نگران و مضطرب گرديد و گفت : به خدا قسم اگر من ميدانستم على اين كار را مىكند من خويشتن را به او ميرسانيدم و لو اينكه با سر زانو و سينه راه ميرفتم . وقتى معاويه آمد و سعد نزد او رفت به سعد گفت : چه مانعى داشت كه تو راجع بطلب خون امام مظلوم ( يعنى عثمان ) به من معاونت كنى ! ؟ سعد گفت : من در ركاب تو با على بن ابى طالب كارزار ميكردم . من از پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله شنيدم به حضرت على عليه السّلام ميفرمود : تو براى من نظير هارون ميباشى براى موسى بن عمران معاويه گفت : تو يك مطلبى را از پيغمبر خدا شنيدى ! ؟ گفت : آرى ، و الا اين دو گوشم كر شوند . معاويه گفت : اكنون عذر تو موجه است كه ما را يارى ننمودى ، به خدا قسم اگر من هم يك چنين سخنى را از پيامبر اسلام در بارهء

هامش
( 1 ) ثديه بر وزن سميه لقب حرقوص بن زهير است كه بزرگ خوارج نهروان بود و در جنگ نهروان بدست حضرت كشته شد - مترجم