تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 20

مساهمون:

ص٢٠
حضرت امام حسن عليه السّلام به جاسوسهاى معاويه فرمود : واى بر شما ! ! به خدا كه معاويه به آن ضمانتى كه راجع بقتل من نموده با شما وفا نخواهد كرد . من گمان ميكنم اگر دست بدست معاويه بدهم و با وى مسالمت نمايم او نگذارد بر دين جدم پيامبر خدا باشم ، ولى اگر تنها باشم اين قدرت را دارم كه خدا را مورد پرستش قرار دهم . من اين طور مىبينم كه فرزندان شما بر در خانه‌هاى فرزندان آنان مىمانند ، خواهش طعامى از ايشان ميكنند كه خدا آنها را براى فرزندان شما قرار داده ، اما آب و غذائى بفرزندان شما نخواهند داد . هلاك باد اين عملى كه بدست خود انجام ميدهند . ستمكيشان به زودى ميدانند كه به چه جايگاهى خواهند برگشت . آنان عذرهاى نامقبولى براى امام حسن آوردند . امام حسن فورا يك نامه براى معاويه نوشت كه مضمون آن اين بود : اما بعد : كار من به جائى رسيده كه از زنده كردن حقى و نابود نمودن باطلى مأيوس شده‌ام . و حال تو حال كسى است كه بمراد و مقصود خود رسيده باشد . من از امر خلافت بر كنار ميشوم و آن را به تو واگذار مينمايم در صورتى كه بر كنار شدن من براى معاد تو جز شر و فتنه نخواهد بود . ولى من با تو شرطهائى ميكنم كه اگر به آنها عمل كنى مشقتى نداشته باشى و چنانچه مكر و غدر نمائى خونى در كار نباشد - آنگاه آن شروط را در نامهء ديگرى براى معاويه نوشت و از وى خواست تا به آنها عمل نمايد و از پيمان‌شكنى خوددارى كند - اى معاويه به زودى پشيمان خواهى شد همانطور كه افراد قبل تو براى باطل قيام و براى احقاق حق قعود كردند پشيمان شدند ، اما ندامت سودى نداشت . و السّلام . اگر كسى اشكال كند و بگويد : چه كسى بود كه قيام كرد و پشيمان گرديد و كه بود كه سكوت نمود و دچار ندامت شد ! ؟ ميگوئيم : زبير است . زيرا حضرت امير عليه السّلام او را از خطائى كه كرده بود و عمل باطلى كه انجام داده بود و آن نسبتى كه به وى داده بود آگاه نمود ، ولى زبير بطور قهقرا از آن بزرگوار بازگشت . اگر زبير به آن بيعتى كه كرده بود وفا ميكرد پيمان‌شكنى
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 20 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى