تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
على ميشنيدم با وى قتال نميكردم . در صورتى كه اين ادعاى معاويه محال بود ، زيرا معاويه بيشتر از اين قبيل توصيه‌ها را از رسول خدا در بارهء على بن ابى طالب شنيده بود و مع ذلك موقعى كه حضرت امير از دنيا رحلت كرد معاويه آن بزرگوار را لعنت ميكرد و به او ناسزا ميگفت ، رأى معاويه اين بود كه سلطنت و ثبات قدرت وى بوسيلهء لعن و ناسزا گفتن بعلى ، برقرار خواهد بود . منظور معاويه از آن سخنى كه بسعد گفت اين بود كه عذر او را پذيرفته باشد . اگر كسى براى حماقت و جهالتى كه دارد اشكال كند و بگويد : على بن ابى طالب هم به علت آن قيام نهضتى كه براى اين گونه امور نمود و خونهائى كه ريخته شد پشيمان گرديد همان طورى كه آنان به علت قيام و سكوت خود نادم شدند . در جواب او گفته مىشود : دروغ و سخن ناروائى ميگوئى : زيرا حضرت امير عليه السّلام چندين مرتبه ميفرمود : من ظاهر و باطن امر خويشتن و امر آنان را بررسى كردم : چاره‌اى نديدم جز اينكه با ايشان كارزار نمايم ، يا كافر شدن به آنچه كه حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله آورده است . از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت شده كه فرمود : من مأموريت دارم با ناكثين و قاسطين و مارقين قتال كنم . اين حديث از پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله به هجده طريق نقل شده كه بعلى بن ابى طالب ميفرمود : تو با ناكثين و قاسطين و مارقين كارزار خواهى كرد . اگر حضرت امير در حضور آن افرادى كه سخن پيغمبر را از وى ميشنيدند اظهار ندامت مينمود خويشتن را تكذيب ميكرد . در * صورتى افرادى از مهاجرين از قبيل : عمار و از انصار از قبيل : أبو الهيثم و ابو ايوب و غيرهما در ميان آنان بودند بر فرض اينكه از دروغ بشخصى كه هر كس به وى دروغ ببندد مقعد او پر از آتش مىشود خوددارى نميكرد حتما از بزرگان مهاجرين و انصار خجل ميشد .