مىشود گفت : مؤمن برادر جماد است كه شام و يمن و شمشير و نيزه مىباشد . ما از خدا براى امور دينى و دنيوى و اخروى خويشتن كمك ميخواهيم و از او بوسيلهء منت و كرمش طلب موفقيت مينمائيم .
مؤلف گويد : ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه از ابو الفرج اصفهانى نقل مىكند كه گفت : امام حسن عليه السّلام بوسيلهء جندب بن عبد اللَّه ازدى ( بفتح همزه و سكون زاء ) نامهاى براى معاويه نوشت كه مضمون آن اين بود : از حسن بن على كه امير المؤمنين است بمعاوية بن ابو سفيان اخطار مىشود : سلام عليكم ، من آن خدائى را سپاسگزارم كه خدائى غير از او نيست اما بعد : خداى توانا حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را كه رحمتى بود ( و هست ) براى جهانيان فرستاد و بدين وسيله منتى بر مؤمنين نهاد . بعد از آن كه خدا بوسيلهء آن حضرت حق را ظاهر و شرك را نابود كرد او را بدون هيچ گونه تقصير و ناتوانى قبض روح نمود و گروه قريش را به آن بزرگوار اختصاص داد و ( در سورهء : زخرف ، آيهء - 44 ) فرمود : آن وحيى كه فرستاديم براى ياد آورى تو و قوم مىباشد . هنگامى كه آن حضرت رحلت نمود عرب شروع به نزاع و اختلاف نمود ، گروه قريش گفتند : ما قبيله و بستگان و دوستان حضرت محمّد هستيم ، شما راجع بمقام و حق پيغمبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با ما منازعه مينمائيد . عرب رأى داد كه قول قول قريش است و در مقابل مخالفين حق با ايشان مىباشد ، لذا عرب به قريش احترام نهاد و تسليم ايشان گرديد .
سپس ما همان دليل و برهانى را براى قريش آورديم كه آنان براى عرب آوردند . ولى قريش آن طور كه عرب با ايشان منصفانه رفتار كرد با ما به انصاف رفتار ننمودند . قريش بر خلاف عرب كه داراى انصاف و دليل بودند مقام پيامبر اسلام را غصب و تصاحب نمود . وقتى ما كه اهل بيت و دوستان حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم هستيم با قريش محاكمه و مجادله كرديم و از آنان خواستيم كه منصفانه با ما رفتار كنند ما را تبعيد كردند و براى ستم نمودن بر ما اجتماع و اتحاد كردند ، دماغ ما را سوزاندند و ما را دچار مشقت نمودند ، وعدهء عذاب با خدا است ، خدا
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 26
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٦