تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 13

مساهمون:

ص١٣
است مراعات آن بزرگوار را ننمايم ؟ سپس سعد بن مسعود طبيبى براى امام حسن آورد و براى معالجهء آن حضرت قيام نمود تا آن زخم معالجه شد و آن بزرگوار را به بيض مدائن برد . چه كسى است كه در ميان يك چنين گروهى اميد نجات و سلامتى داشته باشد تا چه رسد او را يارى و معاونت نمايند . در آن وقتى كه حجر بن عدى كندى به امام حسن گفت : تو صورت مؤمنين را سياه كردى آن حضرت در جوابش فرمود : آنچه را كه تو دوست دارى همه كس دوست ندارد و نظريهء هر كسى مثل نظريهء تو نيست . من اين عملى را كه انجام دادم به منظور بقاء شما انجام دادم . ابن عباس از عبد الرحمن بن عبيد روايت مىكند كه گفت : هنگامى كه امام حسن با معاويه صلح كرد شيعيان يك ديگر را ملاقات مىكردند و بر ترك قتال اظهار تأسف و حسرت مىنمودند . دو سال بعد از آن روزى كه آن بزرگوار با معاويه صلح كرده بود شيعيان نزد آن حضرت رفتند و سليمان بن صرد خزاعى به آن بزرگوار گفت : تعجب ما راجع به اين بيعتى كه تو با معاويه كردى بر طرف نمىشود ، و حال آنكه تعداد چهل هزار جنگجوى از اهل كوفه در اختيار تو بودند كه عموم آنان جايزه ميگرفتند و بر در خانه‌هاى خود بودند و به همان تعداد از فرزندان و پيروان ايشان با آنان بودند ، غير از اينهائى كه گفته شد شيعيانى هم در بصره و حجاز داشتى ! ؟ سپس تو در موقع عقد قرارداد يك تعهد و وثوقى براى خود نگرفتى و سهمى از جايزه دريافت ننمودى . اكنون كه يك چنين عملى را انجام دادى پس لازم بود كه رجال مشرق و مغرب را بر معاويه شهود بگيرى و نامه‌اى بنويسى كه بعد از معاويه مقام خلافت از تو باشد تا كار بر ما آسانتر باشد . ولى معاويهء مكار قرارداد صلح را بين تو و خودش امضا نمود و به آن وفا ننمود . آنگاه طولى نكشيد كه معاويه در حضور عموم مردم گفت : من شرطهائى كردم و وعده‌هائى دادم كه آتش جنگ خاموش و فتنه و آشوب بر طرف گردد ، اكنون كه خدا مقام
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 13 | العلامة المجلسي / محمدجواد نجفى