اكثريت و غلبه با معاويه بود . اگر امام حسن به زبان تسليم معاويه ميشد عيبى نداشت زيرا از روى ناچارى و مقهورى بود .
اما بيعت آن حضرت : اگر منظور از بيعت كردم امام حسن با معاويه اين باشد كه آن بزرگوار دست بدست معاويه داده و راضى بوده و خوددارى از نزاع كرده باشد صحيح است ، ولى ما قبلا سبب وقوع آن را و جهات احتياج به آن را شرح داديم ، در اين صورت مسئوليتى متوجه امام حسن عليه السّلام نخواهد شد . كما اينكه مسئوليتى متوجه پدرش امير المؤمنين عليه السّلام در بارهء عملى كه با افراد قبل از خود انجام داد و از نزاع و جنگيدن با آنان خوددارى نمود .
و اگر منظور از بيعت نمودن امام حسن با معاويه اين باشد كه از روى رضا و رغبت بوده است حال و اوضاع آن بزرگوار بر خلاف اين نظريه شهادت ميدهد و سخنان مشهور آن حضرت دلالت ميكنند : آن بزرگوار دچار كمال احتياج و عسر و حرج بوده ، و او بمقام خلافت اولى و سزاوارتر بوده ، ولى به علت غلبه و قهر معاويه و خوف دين و مسلمين از نزاع و جنگيدن با معاويه خوددارى نموده است .
اما قبول نمودن بخشش : ما جريان آن را در اين كتاب در ضمن شرح حال امير المؤمنين على عليه السّلام شرح داديم و گفتيم : پذيرفتن بخشش از شخص ستمكارى كه غالب شده باشد جائز است ، براى كسى كه اين بخشش را مىپذيرد ملامتى نخواهد بود . گرفتن جوائز كه جائز بلكه واجب است ، زيرا هر مالى كه در دست شخصى كه از راه ظلم بر امت اسلام غالب شده موجود باشد بر امام و عموم مسلمين واجب است به هر نحوى كه ممكن باشد آن را از دست وى بگيرند ، خواه بطور رضا و رغبت و خواه بنحو اكراه ، آنگاه آن را در راهى كه صلاح است مصرف كرد .
چون حضرت امام حسن اين قدرت را نداشت كليهء آن اموالى را كه از خدا
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسن مجتبى ع ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٦