- بس كنيد . برويد پى كارتان و بيش از اين عذر نتراشيد . اين حرفها كه مىزنيد در پس آن كارها كه كردهايد ، پشيزى نمىارزد . ( ص 133 كتاب )
اين فصل همچنين حكايت ديدار امسلمه با حضرت زهرا نيز هست . . . و خوشنودى مجسمه عفت و عصمت از خبرى كه اسماء به او داده است . تابوتى كه او در حبشه ديده و حجم بدن را مشخص نمىكند !
عجبا ! فاطمه تا اين اندازه به مرگ نزديك است ؟ !
اما اگر مىخواهى بسوزى ، گوش به سخنان فاطمه بسپار در دمادم مرگ با همسرى كه امام زمان او نيز بود .
فصل دوازدهم مجمل اين ماجراست . تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل !
اگر فرشتگان بخواهند از عصاره حسن - آنگونه كه پيامبر فرموده است - استقبال كنند ، چگونه استقبال مىكنند ؟ و اگر او بخواهد آخرين سفارشها را به على بكند ، چه مىگويد ؟
پاسخ سؤال اول را همه مىدانيم ، اما به مخيلهمان خطور هم نمىكند وصيت زهرا اين گونه باشد .
مرا شبانه غسل بده - از روى پيراهن - بر من شبانه نماز بگذار و مرا شبانه و مخفيانه دفن كن و مدفنم را مخفى بدار . مبادا مردمى كه بر من ستم كردهاند ، بر جنازه و نماز و دفنم حاضر شوند و از مكان دفنم آگاهى بيابند . ( ص 138 كتاب )
او گرم اين گفتگوست كه فرشتگان خدا مىآيند . وعده پيامبر محقق مىشود و فاطمه به او مىپيوندد :
اينها فرشتگان خدايند . اينها فرستادگان خداوندند كه از سوى خدا به استقبال آمدهاند .
چه شكوهى ! چه غوغايى ! چه عظمتى ! ( ص 139 كتاب )
بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: حسين سروقامت
ص٢١٧