فراموشى غدير را در اذهان پوسيده مهاجرين و انصار ، پشت كردن ياران قديم به على ( ع ) ، ملاقات جنجال برانگيز خلفا با فاطمه . . .
عجيب است كه دختركى كوچك از اين ماجراها سخن مىگويد . شايد بدين خاطر كه خود شاهد همه اين فضايا بوده است .
نامردىهاى اين قوم ، عهد شكنىها ، بى وفاييها ، بهانهتراشىها چيزى نيست كه امكلثوم با همه خردسالىاش آنها را به فراموشى سپارد .
بيت الغزل همه اين دردها و زخمها ، فراموش غدير . . . واى از فراموشى غدير .
امكلثوم آتش مىگيرد وقتى بهانههاى آنان را به خاطر مىآورد :
- حق با شماست ، ولى كارى است كه شده .
- افسوس ، نصّ پيامبر آن زمان يادمان نبود .
- دير آمديد ، اگر زودتر گفته بوديد ، با شما بيعت مىكرديم .
- بگذاريد زندگىمان را بكنيم .
- آرامشمان به هم مىخورد . ( ص 119 و 120 كتاب )
هنوز از جذبه سخنان امكلثوم خارج نشدهايم كه اسماء بنت عميس پا پيش مىنهد و سر درد دل را با زهراى اطهر ( س ) مىگشايد ؛
در يازدهمين فصل كتاب .
بيشتر حرفهاى اسماء در اين مجال ، پيرامون عيادت زنان مهاجر و انصار است از فاطمه ؛
گويا حافظه تاريخى او بر اين واقعه بيشتر تمركز يافته است . يا چنان اختلاف فاحشى را ميان آن عيادت كنندگان و اين عيادت شونده ديده ، كه اينچنين دردمندانه حقايق را باز مىگويد .
آنان آمده بودند براى عيادت ، از پى ديدار ، اما چنان بر زخم كارى فاطمه نمك پاشيدند كه او سوگمندانه گفت :
بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: حسين سروقامت
ص٢١٦