تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بانوى آب و آفتاب ( طرحى نو در كتاب شناسى حضرت زهرا س ) ( فارسي ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
اكنون على است ، همسر از دست داده ؛ غرقه درياى طوفانى مصيبت . بى جهت نيست كه از اين در به آن در مىزند و از اين سو به آن سو مىرود ! غريق نديده‌ايد ؟ چه دست و پايى مىزند ! فصل سيزدهم كتاب از زبان على است ، اما نه با يك مخاطب خاص ! گاهى با زهرايش سخن مىگويد ، گاه روى سخنش با فرزندان خويش است كه اگر از روى جسم مادر برشان ندارد ، شايد روح از پيكر آنهامفارقت كند . گاه با اسماء سخن مىگويد كه بر فراز پيكر فاطمه چه چيز بياورد و بر روى آن معصومه زمين و آسمان چگونه آب بريزد ! گاهى رو به سوى رسول‌اللّه مىكند كه بيايد و امانت خويش را از دست على بستاند . و همچنان از اين سو به آن سو ، تا جايى كه از زمينى كه بناست پيكر فاطمه را در آغوش بگيرد ، نيز دست نمىكشد . اما از همه اينها كه مىگذرد رو به‌سوى آسمان مىكند و با خداى فاطمه نجوا مىكند : خدايا اين دختر پيامبرت فاطمه است كه او را از ظلمتها به سوى انوار بردى . خدايا من از دختر پيامبر تو راضيم ، اكنون كه او گرفتار وحشت است ، تو همدم او باش . خدايا مردم از او بريده بودند ، تو با او پيوند كن . خدايا بر او ظلم كردند ، تو برايش حكم كن كه بهترين حاكمان تويى . ( ص 145 كتاب ) اكنون فاطمه در ميان قبر خفته است و بايد سكوت باشد و آرامش . اما آسمان از سخن نايستاده ؛ همان‌آسمانى كه بار امانت نتوانست كشيد . « 1 »
هامش
( 1 ) آسمان بار امانت نتوانست كشيد قرعه فال به نام من ديوانه زدند