ما لا كلام به حال شاهين كراى نيز [ راه ] « 1 » يافت . و چون به حكم ضرورت اقامت وى در آن ولايت پس از آن مقرون به مصلحت وقت نبود از راه قرابت سببى « 2 » با اعاظم و اكابر طوايف نقبى به ميان ايشان نقل مكان نمود و در آنجا از شهد و شرنگ روزگار ناسازگار خبردار گرديده خبر مصيبت اثر ارتحال خاقان گيتىستان فردوسمكان مژدهء « 3 » جلوس همايون شهريار كامكار كامران را شنيد و چون ميامن دولت روز افزون و توسّل به عتبهء علياى سلطنت ابد مقرون را بر خود شگون و مبارك و ميمون مىدانست از راه پرسش تعزيت و رسانيدن مراسم تهنيت سلطنت « 4 » ، روى ضراعت به آستان سپهر منزلت آورده در خطّهء ارمنشان همدان جبههء نياز را به خاك بوس عتبه و الا سر افراز كرد و خاقان مهماننواز ابواب تفقّد و مهماننوازى بر روى وى [ 31 ] گشوده تا حين معاودت به صوب ولايت خود از جمله مقرّبان و مجلسيان مجالس « 5 » ارمنشان بود و مآل حال وى در محل خود رقمزدهء كلك شيرين « 6 » مقال خواهد گرديد ، ان شاء اللّه تعالى .
ديگر از سوانح اواخر اين سال خير مآل گرفتار شدن سليم خان حاكم قلعهء آخسقه به كمند اقتدار روميان غدّار بود . خلاصهء اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، فوجى « 7 » از روميان بدفعال كه در محال قراجه اردهان « 8 » و حدود قارص و ارض روم توطّن دارند در اواخر اين سال از راه قرب جوار به تاخت و تاراج ديار آخسقه ايلغار نموده به اندك بضاعتى كه غارت كرده بودند « 9 » از حوالى قلعهء آخسقه طريق معاودت به صوب ديار خود مىپيمودند . ناگاه سليم خان زيادهسر مغرور از عبور روميان آگاه گرديده از راه وفور جهل و جوانى و غرور كه لازمهء دولت و حكمرانى است با معدودى چند از غازيان قلعه دار طريق تعاقب آن طايفهء غدّار پيش گرفته از قلعه و حصار دورى اختيار و در عرض راه به آن جماعت گمراه آغاز گيرودار نمود و در اثناى كرّ و فرّ از راه تيزعنانى و سبك جولانى مركب وى به سر درآمده در دست
هامش
( 1 ) . م : ندارد .
( 2 ) . ب : سلبى .
( 3 ) . الف ، ب : « مژده » ندارد .
( 4 ) . ب : « سلطنت » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : مجلس .
( 6 ) . ب : شرين .
( 7 ) . الف ، ب : جمعى .
( 8 ) . ب : از دهان .
( 9 ) . الف ، ب : بود .