تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم ( فارسي ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
روان گردانيد « 1 » و قايد قضا ، مهار اشتران بار تجمّلات آن نمك‌به‌حرام غدّار را در ديار ارض روم به دست گماشتگان سردار داده تمامى آنها را به نزد سردار فرستادند و چون صدور اين حركت از آن كم‌فرصت كافر نعمت مشعر بر گونه گونه غدر « 2 » و مكيدت بود ، خسرو پاشاى سردار دست و تيغ جرأت به قتل آن كافر نعمت و يك پسر زياده‌سر او كه در آن سفر نكبت اثر كه همراه پدر بود گشوده اموال و اسباب بىحد و حسابش را عرضهء نهب و غارت نمود و چون نقش مرام گوش بر آواز آن « 3 » خبر قتل آن گمنام نمك‌به‌حرام در « 4 » معسكر ظفراحتشام خاقان گردون غلام بر حسب كام دل درست نشست سرّ كلام بلاغت انتظام « من اعان ظالما فقد « 5 » سلّطه اللّه عليه » « 6 » در نزد خواص و عوام به مرتبهء وضوح پيوست . ديگر از قضاياى عبرت‌افزاى اين سال خير مآل ، التجاى طهمورث خان سرگردان به عتبهء و الا و درگاه معلّى و فرستادن ايلچى با عرضه داشت اخلاص آيين به آستان گردون‌شأن خاقان روى زمين بود . بيان اين سخن آن است كه ، چون آن زياده‌سر كم‌فرصت از راه كفران نعمت ، چنانچه در حديقهء سابقه ايمايى به آن شد ، ابواب اعمال ناصواب و افعال ناهنجار بر روى روزگار خود گشوده طريق بغى و طغيان پيمود و از اين راه به فرمان قهرمان قهر خاقان گيتىستان فردوس‌مكان حالش تباه و روزش چون شب تيره بختان سياه گرديد ، بعد از آنكه سالهاى دراز ابواب سرگردانى و بىسروسامانى بر روى روزگار خود باز كرده بود ، فىالجمله از خواب گران غفلت گشوده از قبايح اعمال و فضايح افعال خود اظهار ندامت و انفعال نمود و چنانچه « 7 » گذشت به شفاعت شفعا و عنايت بيش از پيش خاقان خلد مأوا ، جرايم و زلات او [ 30 ] به عفو و اغماض مقرون گشت ، امّا از راه وفور گناه در ماند و بود « 8 » خوف‌ورجاهايم و سرگردان بود تا
هامش
( 1 ) . الف ، ب : گردانيدند . ( 2 ) . الف ، ب : عذر . ( 3 ) . ب : « گوش بر آواز آن » ندارد ، الف : « آن » ندارد . ( 4 ) . ب : در معركه . ( 5 ) . الف : « فقد » ندارد . ( 6 ) . بحار الانوار ، ج 92 ، ص 172 . ( 7 ) . ب : چنان كه . ( 8 ) . الف ، ب : ميانه .