بئس المصير گردانيدند و از راه طرفهكاريها چون آن نامرد روسياه را به پايهء سرير اعلى فرستاده بودند ، شهريار مروّت كيش ، جرايم بيش از پيش آن عاقبت ناانديش را به چيزى « 1 » نشمرده از زندان گرفتاريش رهايى كرامت فرمود و آن كمخرد نادان از اطوار ناهنجار خود منفعل و پشيمان طريق معاودت [ 29 ] به حرمسراى خان احمد خان پيمود تا از آنجا به طريق دلخواه رخت اقامت به آرامگاه خود كشد « 2 » .
ديگر از سوانح اقبال كه در اين سال خيرمآل روى نموده خبر سنوح « 3 » آن به دربار اقبال رسيد ، كشته شدن موراو گمنام « 4 » به تيغ انتقام نمكبهحرامى اين دودمان ولايتنشان است .
خلاصهء اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه ، چون از آن مردود بدفعال ، چنانچه در حديقهء خامسه اشعارى به آن شد ، در سفر گرجستان به بلدى قبايح اعمال و فضايح افعال خود از آستان اقبال آشيان روى گردان شده به روم رفت ، در اين اوقات به انهاى منهيان به مسامع جلال شهريار ستوده خصال پيوست كه فرمان فرماى « 5 » آن مرز و بوم ، آن جهول « 6 » ظلوم را از راه اطلاع بر كما هى احوال عساكر ظفر مآل همراه خسرو پاشاى سردار « 7 » روانهء اين ديار نموده بود و در اثناى راه تا زور سر پنجهء دست ولايت نظر « 8 » به روسياهان كافر نعمت و « 9 » جهانيان عيان شود به سببى از اسباب غبار نقار در ميان سردار و آن مردود غدّار ارتفاع يافته با يكديگر منافقانه به سر مىبردند تا كار به جايى رسيد كه آن مردود پليد را هواى گريزپايى در سر پديد آمده نفايس اسباب و اموال خود را پوشيده و پنهان از روميان به جانب التون « 10 » قلعهء گرجستان
هامش
( 1 ) . ب : چيز .
( 2 ) . الف ، ب : كشيد . خلاصة السير ، ص 68 : « خان احمد خان خانزاده خانم كرد را با جمعى از گرفتاران كه در جنگ او به دست جماعت اردلان افتاده بود با سرها و غنايم به پايهء سرير اقبال ارسال داشت و حسب الامر خانزاده خانم را به اصفهان برده در قلعهء طبرك بازداشتند » .
( 3 ) . الف ، ب : رسوخ .
( 4 ) . الف ، ب : « گمنام » ندارد .
( 5 ) . الف ، ب : فرمانفرمايان .
( 6 ) . الف ، ب : جهول و .
( 7 ) . م : سردار و .
( 8 ) . ب : « نظر » ندارد .
( 9 ) . م : بر .
( 10 ) . ب : اليون . خلاصة السير ، ص 182 ، ذيل عالمآراى عباسى ، ص 35 : « التون قلعه » . التون قلعه در سرحد باشىآچق قرار دارد .